یکی از فانتزیام اینه عشقم که منو تنها گذاشت کارش گیر یه ش

یکی از فانتزیام اینه عشقم که منو تنها گذاشت کارش گیر یه شرکت بشه اما کارشو راه نندازن اونم با عصبانیت داد بزنه مدیر این شرکت کیه و در اتاق مدیر و با عصبانیت بازکنه اونوقت منو ببینه اشک تو چشاش حلقه بزنه ولی من محلش نزارم و کارشو انجام بدم هی بخواد باهام حرف بزنه اما من محل ندم
دیدگاه ها (۱۰)

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟹(صبح روز بعد شرکت K.V Global Investment)«سا...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

سناریو بلولااااک

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۶: احضار ته‌سونسوآ و تهیونگ با عجله اما ب...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط