ببخشید سکه دارید

ببخشید، سکه دارید؟
می خواهم به گذشته ها زنگ بزنم
به آن روزها
به دل های بزرگ
به محل کار پدرم
به جوانی مادرم
به کوچه های کودکی
به هم بازیهای بچگی
می خواهم زنگ بزنم
به دوچرخه خسته ام
به مسیر مدرسه ام
که خنده های مرا فراموش کرده
به نیمکت های پر از یادگاری
به زنگ های تفریح مدرسه
به زمستانی که با زمین قهر نبود
به کرسی و بخاری نفتی
که همه ی ما را
با عشق دور هم جمع می کرد...
می دانم
آن خاطره ها کوچ کرده اند
می دانم
تو هم دنبال سکه میگردی
افسوس...
هیچ سکه ای
در هیچ گوشی تلفنی
دیگر ما رابه آن روزها وصل نخواهد کرد...
دیدگاه ها (۱)

هَمِهْ میخآنْ جآےِ تورو بِگیرَنْ ⇋نِمیدونَنْ خودِتَـــمْــــ...

عادت ندارم درد دلم رابه همه ** بگویم . . . !!!پس خاکش میکنم ...

جان من!چه راست دروغی!یادت هستروزگاری این دروغ قسم راستت بود؟...

شعری زیبا و تکان دهنده از مرحوم قیصر امین پور:یاد دارم در غر...

پارت ۱۱"من کجام؟"اوبیتو زیر لب زمزمه کرد، توی یک جنگل بزرگ ب...

نمیتوانم بتو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط