امروز ظهر بابام رسیور رو برداشت و گفت تا بعد از عاشورا ما

امروز ظهر بابام رسیور رو برداشت و گفت تا بعد از عاشورا ماهواره تعطیل..
من با ناراحتی گفتم چرا و خلاصه کلی مشاجره با بابا و یه سیلی آبدار که حواله شد تو گوشم. ....
واسه همین قهر کردم و ناهار نخوردم و واسه شام هم گفتن برو تو هیأت عزاداری یه نذری ، چیزی واسه خودت جور کن
خلاصه ما هم با این قیافه اجق وجق رفتیم مسجد محل!! فضا معنوی و تریپ عزا منو دستپاچه کرد و گفتم حاج آقا اینجا افطار میدن؟ یارو با تعجب نگام کرد و گفت:افطار!!
تو یه لحظه همه نگاهها اومد سمتم و صدای صلوات اومد.
حاج آقا گفت ما کجاییم و تو کجا؟ خلاصه آبجوش نباتو یه پرس چلوکباب زعفرانی و نوشابه و سالاد و چای تازه دم و....
حاج آقا به افراد تو مسجد گفت از این برادر باید روزه گرفتن واقعی رو یاد گرفت که محرمش و لب تشنه و گرسنه میگذرونه سرتون رو درد نیارم الان صدر مجلس نشستم و پارچه تبرکی بهم میمالونن و رو به سمت من سینه میزنن
10 دقیقه دیگه قراره یه نوزاد بیارن که من تو گوشش اذان و اقامه بخونم!
بغض گلوم رو گرفته?!!!،،،
دیدگاه ها (۱۱)

ﺗﻮ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ بودم ﻣﺮﺑﯿﻪ بهم ﮔﻔﺖ :ﺗﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﺛﺎﻧﻮﯼ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻏﺬ...

دختر خاله ام ٦سالشه یک کیلو تخمه گذاشته جلوش داره میخورهمیگم...

هیچ وقت دماغتو بالا نکش!!!!اگر بالا جا داشت،نمیومد پایین!......

یه سلامی هم بکنیم به اون که جاش همیشه تو قلبمونه ولی هیچوقت ...

بزارید بهتون توضیح بدم چی شد که پیچم به فنا رفت تا حالا ببین...

رمان عشق مافیا پارت 4 از زبان ا/تاگر رسانه ها بفهمن صددرصد خ...

شاهزاده دوست داشتنی من

فیک کوک پارت = ۸ویو ا.ت بعد ار اینکه از خونه اومدم بیرون همو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

برده عمارت جئون

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط