یک شاهدخت👸و چهار خواننده🎤

یک شاهدخت👸و چهار خواننده🎤
📌 پارت بیست و ششم 📌


( هانا )
سرم درد میکرد سعی کردم دوباره بخوابم اما احساس کردم لختم
( توی ذهنش )
_ چی کی لباسم رو در آورده
سریع چشمام رو باز کردم چی کای ؟!چرا لخته ؟ چرا من لختم ؟ چرا من رو بغل کرده ؟
داشتم متعجب نگاش میکردم که از خواب بیدار شد
داشتم از نگا کردن چشماش لذت می‌بردم که یادم اومد لختیم
محکم کوبیدم به بازوش
_ هی چرا من لختم ؟ چرا تو لختی ؟ بعدشم معلوم هست تمام این مدت کجا بودی ؟ هاااا ؟
کای : آروم باش توضیح میدم
سرش رو انداخت پایین و ادامه داد
+ من بعد از دیدن تو با چان و تائو که آنقدر باهاشون خوب بودی خیلی عصبی شدم رفتم خونه ی مادر بزرگم توی روستا سیم کارتم رو هم انداختم دور این شمارم رو فقط کریس داشته که دیروز بهم پیام داد که با تمام سرعت خودم رو رسوندم ببخشید که نگرانت کردم و ببخشید که دوست دارم
_ چی دوسم داری ؟
+ آره
آروم با دستم سرش رو بالا آوردم و لبام رو روی لباش گذاشتم و بوسیدم
سرم رو عقب آوردم
_ دوست دارم خرسی 🐻
آمد جلو و آروم لبام رو مکید 💋

عاقا منحرفی رو بزار کنار تا پارت بعدی رو بزارم 😁
لایک و کامنت ❤️
شب خوبی داشته باشین ❣️
دیدگاه ها (۱۸)

📍 کپشن 📍

خدا رحمتم کنه

پارت بعدی آتش انتقام رو بزارم ؟

نظرتون راجبش چیه ؟

پارت ²⁹ +( شروع کردم به مرتب کردن اتاق رو تختی رو عوض کردم و...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

پارت ⁴³+ تو به من میگی از چی میترسی حالا خودت از چی میترسی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط