می ترسم 

می ترسم 

از آوارگی احساست

از بی وزنی آرزوهایم

  از سرگردانی

و تکرار رویاهایی که هرگز تعبیر

نمیشوند.

  

هر شب عصایی ,  دستم را می گیرد 

شانه به شانه ام ,  قدم زنان 

مرا به مرز خیالت می برد

 

بوسه ای

و 

دیداری 

تازه می کنیم و برمیگردیم.
دیدگاه ها (۳)

جنون ، جنسیت نمی شناسد ...من زن هایی دیده ام ، مجنونو مردهای...

بیا، برگرد، با هم گاه... ، با هم راه... ، با هم... ، آه !...

نـِمیـدآنـَـم چـِشمآنـَتـــــــ بـآمــَـن چـِـہ میـکــُنـב و...

ﺩﻟــﻢتنگ ﺑﻮﺩ ﺻِـﺪﺍم غم ﺩﺍشتﭼﺸﺎﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻭلی ﺣﺎﻻ ﺩلم ﺳﻨﮕـﻪﺻﺪﺍم ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۸: وقتی خونه‌ی سوآ منفجر شدخونه‌ی سوآ برخ...

دستم را بگیربیا شانه به شانه قدم بزنیمبگذار در شلوغی همین خی...

میان من و توفاصله یک باران ستو خیالت که مرااز پنجره می گیردو...

میان من و توفاصله یک باران ستو خیالت که مرااز پنجره می گیردو...

❤ میان من و توفاصله یک باران ستو خیالت که مرااز پنجره می گیر...

گاهی فکر می‌کنم نیازی به اثبات جهانِ پس از مرگ نیست؛ نیازی ن...

دیگر مهم نیست. مهم نیست که خواب هایم را چگونه تعبیر می کنی. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط