فیک(می‌خوام برای تو بمیرم) پارت ۲۹

فیک(می‌خوام برای تو بمیرم) پارت ۲۹
ویو جونگ کوک

داشتیم می‌رفتیم تو که یهو شروع کردن به در زدن
+ تهیونگ ا/ت را ببر پشت خودت .....( داری میگی فدا شه)
رفتم سمت در که یهو در وا شد
تفنگ ام را درآوردم که یهو دیدم
.
.
×منم بابا منم
- اووو اوپاااا اومدی 🫂
ا/ت پرید بغلش
+ یاااا چرا بغل اش می‌کنی
- حسودی کردی؟؟
+ نباید کنم
- جونکوکا سوبوک برادرم , حسودی نکن عزیزم
× نزدیک بود بکشی منو ااااا
+ بلد نیستی چطوری در بزنی , عین روانی ها در میزدی
× هووو ازت بزرگ ترماااا
+ میگی چیکار کنم
- بابا دعوا نکنید بیایید برید تو
یه همچین حسی را و یه همچین خانواده و خنده هایی را خیلی وقت بود نداشتم
من فکر کردم خنده را دیگه از یاد بردم
خانواده
عشق
ولی من الان اینجا بودم و می‌تونستم بخندم
فقط باید اون را در وجودم پیدا میکردم
دست تو دست هم رفتیم سمت خونه
نمی‌خواستم به هانگ سان فکر کنم امروز روز من بود
.
.
.
(یک ساعت بعد)
ویو جونگ کوک

&جونکوک گوشیت داره زنگ میخوره برش دار
- ای بابا این گوشی تو هم تو خوشی های ما فقط باید زنگ بخوره
+ بزار ببینم کیه شاید کاری داشت عزیزم
- خب داریم بازی میکنیم
+ صبر کن
+ بله؟؟
سلامم ...... جئون جونکوک
.
.
نه!! امکان نداشت
اون .....

۱۵ لایک
۴۰کامنت
دیدگاه ها (۶۳)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط