Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۲۴ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جینده: درسته جوهیوک کارش خیلی خوبه تازه همه میدونیم که اون پسر سوبانگ و هانا هست دست یار پدر خنجر طلا .. بهترین فرد ای که پیدا کردی موافقم خنجر طلا
جونکوک: من اونو در نظر گرفته بودم برای ازدواج کردن با خواهرم پس چه بهتر از این فرصت که رئیس اداره تحقیقات باشه
یونگ: چی ... شما میخواهید که جوهیوک با خواهر شما ازدواج کنه ...
جونکوک عصب و صدا بلند بیان کرد
جونکوک: چیه مشکله ؟
جینده: نه موافقم
یونگ سکوت کرده و بقیه صاحب های صندلی ها هم موفق شدن و این شد که جوهیوک رئیس اداره تحقیقات و همچنین همسر آینده جئون داکیونگ میشد ...
با شنیدن صدا در سریع از کنار میز به سمته در قدم برداشت و با صدا بلند گفت
ات: آقایون خوشاومدین ...
جونکوک مثل همیشه بودن خود را فراموش نکرده بود و بودن حرفی سمته راه رو میرفت ..
ات: جو هیوک کجاست نیست .. چرا با شما نیومده
جین وو : خب راستش کار داشت ولی دیر وقت میاد
دخترک زود تر ساعد دست جونکوک را گرفت و نگاهی به صورتش انداخت و با ترس صورتش را قاب گرفت ...
ات: جونکوکم صورتت چی دعوا کردی ؟
جونکوک: حالم خوبه ...
ات؛ نیست مگه نمیبینی
جین وو راهی به سمته سالن شد و با صدا بلند گفت
جین وو: اگه میخواهی بدونی بیا تعریف میکنم
ات آروم تر صورت جونکوک را به صورت خودش نزدیک کرد و گفت
ات: چی شده
جونکوک: دعوا کردم ...
از لحن و حرفش میشد فهمید که چقدر بانمک شده دخترک زود تر گفت
ات: با جو هیوک ...
جونکوک به آرامی سری تکون داد و به زمین خیره شد اصلا نمیفهمید که این همون خنجر طلا شجاع باشه در حالی که حالا تنها آغوش میخواست .. دخترک دست هایش سُّر خورد سمته شانه های جونکوک و سمته شانه اش او را نزدیک کرد به آرامی سرش را روی شانه کوچیک دخترک گذاشت و چشم هایش رو هم گذاشت دخترک آروم نجوا کرد ..
ات: .. جونکوکم خوابت نمیاد دیشبو نخوابیدی صبه زود هم بیدار بودی برو کمی بخواب باشه ...
جونکوک: نیازی نیست ..
ات: بداخلاقی نکن دیگه .. اصلا نگران چیزی نباش میگذره ..و زود میگذره
... جونکوک: واقعا میگذره ؟
دخترک باز هم آروم گفت
ات: آره معلومه فقد کافیه تو قوی باشی مرد من ..
جونکوک لبخندی زد و دست هایش را روی کمر دخترک گذاشت و بیشتر بهش نزدیک شد و آروم زمزمه کنان گفت
جونکوک: چی .. چی گفتی
ات: میگذره مرد من
از اینکه باز خواست آن کلمه را نجوا کنه به شدت راضی و خوشحال شد از گفتن آن کلمه آخر..
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۲۴ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جینده: درسته جوهیوک کارش خیلی خوبه تازه همه میدونیم که اون پسر سوبانگ و هانا هست دست یار پدر خنجر طلا .. بهترین فرد ای که پیدا کردی موافقم خنجر طلا
جونکوک: من اونو در نظر گرفته بودم برای ازدواج کردن با خواهرم پس چه بهتر از این فرصت که رئیس اداره تحقیقات باشه
یونگ: چی ... شما میخواهید که جوهیوک با خواهر شما ازدواج کنه ...
جونکوک عصب و صدا بلند بیان کرد
جونکوک: چیه مشکله ؟
جینده: نه موافقم
یونگ سکوت کرده و بقیه صاحب های صندلی ها هم موفق شدن و این شد که جوهیوک رئیس اداره تحقیقات و همچنین همسر آینده جئون داکیونگ میشد ...
با شنیدن صدا در سریع از کنار میز به سمته در قدم برداشت و با صدا بلند گفت
ات: آقایون خوشاومدین ...
جونکوک مثل همیشه بودن خود را فراموش نکرده بود و بودن حرفی سمته راه رو میرفت ..
ات: جو هیوک کجاست نیست .. چرا با شما نیومده
جین وو : خب راستش کار داشت ولی دیر وقت میاد
دخترک زود تر ساعد دست جونکوک را گرفت و نگاهی به صورتش انداخت و با ترس صورتش را قاب گرفت ...
ات: جونکوکم صورتت چی دعوا کردی ؟
جونکوک: حالم خوبه ...
ات؛ نیست مگه نمیبینی
جین وو راهی به سمته سالن شد و با صدا بلند گفت
جین وو: اگه میخواهی بدونی بیا تعریف میکنم
ات آروم تر صورت جونکوک را به صورت خودش نزدیک کرد و گفت
ات: چی شده
جونکوک: دعوا کردم ...
از لحن و حرفش میشد فهمید که چقدر بانمک شده دخترک زود تر گفت
ات: با جو هیوک ...
جونکوک به آرامی سری تکون داد و به زمین خیره شد اصلا نمیفهمید که این همون خنجر طلا شجاع باشه در حالی که حالا تنها آغوش میخواست .. دخترک دست هایش سُّر خورد سمته شانه های جونکوک و سمته شانه اش او را نزدیک کرد به آرامی سرش را روی شانه کوچیک دخترک گذاشت و چشم هایش رو هم گذاشت دخترک آروم نجوا کرد ..
ات: .. جونکوکم خوابت نمیاد دیشبو نخوابیدی صبه زود هم بیدار بودی برو کمی بخواب باشه ...
جونکوک: نیازی نیست ..
ات: بداخلاقی نکن دیگه .. اصلا نگران چیزی نباش میگذره ..و زود میگذره
... جونکوک: واقعا میگذره ؟
دخترک باز هم آروم گفت
ات: آره معلومه فقد کافیه تو قوی باشی مرد من ..
جونکوک لبخندی زد و دست هایش را روی کمر دخترک گذاشت و بیشتر بهش نزدیک شد و آروم زمزمه کنان گفت
جونکوک: چی .. چی گفتی
ات: میگذره مرد من
از اینکه باز خواست آن کلمه را نجوا کنه به شدت راضی و خوشحال شد از گفتن آن کلمه آخر..
- ۱۷.۷k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط