پائیز ...

پائیز ...
چمدانش را بسته
انتهای جاده ی آذر به انتظار نشسته
رد پاهایش خیس
و کوله بارش لبریز
از اینهمه برگی که از درختان
تکانده است ...

#مهسا میری
دیدگاه ها (۰)

💛🍁 ابتدای جاده مهر🍁🍂 پاییــز💛🍁به انتظار نشسته است🍁🍂نگاهش ابـ...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁹صبح، جنگل آرام‌تر از همیشه بود. صد...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط