پارت ۲
پارت ۲
ساعت ۱ و ۵ دقیقه ی شب_تهیونگ:
داشتم تو یه محله ی پایین شهر با بادیگارم زیر بارون قدم میزدم که صدای گریه ای شنیدم.صدا رو دنبال کردم و به پسری رسیدم که گوشه ی دیوار نشسته بود و داشت گریه میکرد.لباسای سفیدش کثیف شده بود و عروسکی تو بغل داشت.زدم رو شونش و گفتم:
تهیونک:هی پسر جون.مامان بابات کجان؟
جونگکوک با فین فین و بریده بریده گفت:
جونگکوک:او-اونا م-منو انداختن بی-بیرون
تهیونگ که باورش نمیشد همچین فرشته ای رو بیرون انداخته باشن بیرون کتش رو دراورد و پیچید دور جونگکوک و گفت:
تهیونگ:باهم میریم خونه ی من.از این به بعد با من زندگی میکنی
و بعد به سمت رولز روییس تهیونگ رفتن
ساعت ۱ و ۵ دقیقه ی شب_تهیونگ:
داشتم تو یه محله ی پایین شهر با بادیگارم زیر بارون قدم میزدم که صدای گریه ای شنیدم.صدا رو دنبال کردم و به پسری رسیدم که گوشه ی دیوار نشسته بود و داشت گریه میکرد.لباسای سفیدش کثیف شده بود و عروسکی تو بغل داشت.زدم رو شونش و گفتم:
تهیونک:هی پسر جون.مامان بابات کجان؟
جونگکوک با فین فین و بریده بریده گفت:
جونگکوک:او-اونا م-منو انداختن بی-بیرون
تهیونگ که باورش نمیشد همچین فرشته ای رو بیرون انداخته باشن بیرون کتش رو دراورد و پیچید دور جونگکوک و گفت:
تهیونگ:باهم میریم خونه ی من.از این به بعد با من زندگی میکنی
و بعد به سمت رولز روییس تهیونگ رفتن
- ۹۵
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط