درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی کابوس میبینه........
چان بخاطر پروژه ی جدید شرکتش که قرار بود وسط سئول یه هتل بسازه چند روزی سخت مشغول کار بود و تا نصفه شب بیدار بود و روی پروژه اش کار میکرد و صبح زود ساعت ۶ میرفت سرکار و این چند روز جونگین رو از آغوش گرمش محروم کرده بود و جونگین مجبور بود تنها بخوابه و تنها هم بیدار شه
(زمان حال)
_جونگین منو ببخش ولی منو تو دیگه نمیتونیم باهم باشیم
+چ...چی منظورت چیه؟ مگه تو قول ندادی همیشه کنارم باشی؟
_درسته که قول دادم اما نمیتونم دیگه بهش عمل کنم ببخشید
+چان(گریه)ترکم نکن....ن..نه نرو تنهام نزار...
ویو جونگین
به طرز عجیبی از خواب پریدم، بدنم عرق کرده بود و از روی پیشونیم قطره های عرق سرد میریختن پایین
+ایششش این دیگه چه خواب فاکیی بود(دستی کشید روی صورتش)
جونگین از روی تخت پا شد و رفت سمت اتاق کار چان خودشم دلیل این کارشو نمیدونست فقط میخواست از بودن چان مطمئن شه.....
{تق تق تق}
_بفرمایید
+(سرشو از بین در بُرد داخل اتاق) میتونم بیام داخل؟
_حتما چرا که نه(لبخند شیرین)
جونگین رفت داخل و پشت سرش در رو بست و بدون هیچ مقدمه ای رفت نزدیک صندلی چرمی چان و نشست روی پاهاشو اونو محکم گرفت تو بغلش
_جونگینا! چیزی شده؟
+لطفاً ترکم نکن(بغض)
_هی هی من هیچوقت ترکت نمیکنم
+یه خواب بد دیدم(همچنان بغض)
_چه خوابی؟
+داشتی ترکم میکردی(گریه)
_(بیشتر جونگین رو توی بغلش فشرد) نگران نباش هیچوقت ترکت نمیکنم
+توی خوابم گفتی که دیگه نمیتونی به قولت پایدار باشی و مجبوری ترکم کنی
_اما اون فقط یه خواب بود و مطمئن باش هیچوقت به حقیقت نمی پیونده
+مطمئن باشم؟(اشکاشو پاک کرد)
_اره
+باشه
_دیگه بریم بخوابیم من خیلی خستم
+بریم، اما مجبور نیستی خودتو خسته کنی
_از اون روزی که تو از منشیم تبدیل به پسر کوچولوم شدی کارا یکم سخت شده
+(لبخند) حتی توی شرکت هم بدون من کارا برات مشکلن
_همینطوره....
END
#تکپارتی
وقتی کابوس میبینه........
چان بخاطر پروژه ی جدید شرکتش که قرار بود وسط سئول یه هتل بسازه چند روزی سخت مشغول کار بود و تا نصفه شب بیدار بود و روی پروژه اش کار میکرد و صبح زود ساعت ۶ میرفت سرکار و این چند روز جونگین رو از آغوش گرمش محروم کرده بود و جونگین مجبور بود تنها بخوابه و تنها هم بیدار شه
(زمان حال)
_جونگین منو ببخش ولی منو تو دیگه نمیتونیم باهم باشیم
+چ...چی منظورت چیه؟ مگه تو قول ندادی همیشه کنارم باشی؟
_درسته که قول دادم اما نمیتونم دیگه بهش عمل کنم ببخشید
+چان(گریه)ترکم نکن....ن..نه نرو تنهام نزار...
ویو جونگین
به طرز عجیبی از خواب پریدم، بدنم عرق کرده بود و از روی پیشونیم قطره های عرق سرد میریختن پایین
+ایششش این دیگه چه خواب فاکیی بود(دستی کشید روی صورتش)
جونگین از روی تخت پا شد و رفت سمت اتاق کار چان خودشم دلیل این کارشو نمیدونست فقط میخواست از بودن چان مطمئن شه.....
{تق تق تق}
_بفرمایید
+(سرشو از بین در بُرد داخل اتاق) میتونم بیام داخل؟
_حتما چرا که نه(لبخند شیرین)
جونگین رفت داخل و پشت سرش در رو بست و بدون هیچ مقدمه ای رفت نزدیک صندلی چرمی چان و نشست روی پاهاشو اونو محکم گرفت تو بغلش
_جونگینا! چیزی شده؟
+لطفاً ترکم نکن(بغض)
_هی هی من هیچوقت ترکت نمیکنم
+یه خواب بد دیدم(همچنان بغض)
_چه خوابی؟
+داشتی ترکم میکردی(گریه)
_(بیشتر جونگین رو توی بغلش فشرد) نگران نباش هیچوقت ترکت نمیکنم
+توی خوابم گفتی که دیگه نمیتونی به قولت پایدار باشی و مجبوری ترکم کنی
_اما اون فقط یه خواب بود و مطمئن باش هیچوقت به حقیقت نمی پیونده
+مطمئن باشم؟(اشکاشو پاک کرد)
_اره
+باشه
_دیگه بریم بخوابیم من خیلی خستم
+بریم، اما مجبور نیستی خودتو خسته کنی
_از اون روزی که تو از منشیم تبدیل به پسر کوچولوم شدی کارا یکم سخت شده
+(لبخند) حتی توی شرکت هم بدون من کارا برات مشکلن
_همینطوره....
END
- ۱۵.۳k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط