پارتفصل

پارت7فصل2

یونی: مامان چیز بدی که نگفتم بابا کوک تو بگو
از مافیا ها متنفر نیستی
کوک: یونی
یونی: چیه
ا.ت: یونی برو بخواب
یونی: دوباره شروع کردین
ا.ت: روحرف من حرف نزن برو بخواب
یونی: اَه باشه رفتم
کوک: عزیزم
ا.ت: چیه
کوک:یونی راست میگه
ا.ت: چیو
کوک: درباره مافیا ها اونا به هیچی رحم نمیکنن همه رو میکشن ولی یه چیزی و اشتباه گفت که حتی عشقشون هم میکشن
ا.ت: کوک بسه دیگه گذشته فراموش کن
کوک: نمیتونم کاشکی هیچوقت نمیومدم سراغت
بزاشتم زندگیت رو بکردی و یه زندگی راحت تر بایه مرد بهتر از من (با اشک)
ا.ت: ببینمت اینجوری نگو من تورو خیلی دوست دارم حتی نامه هایی که برام میفرستادی و همیشه میخوندمو گریه میکردم تو چه مافیا باشی چه عادی من دوست دارم
کوک:منم خیلی دوست دارم ا.ت قشنگم
ولی اگه یونی بفهمه من مافیا بودم چی
ا.ت: نمیفهه اخه از کجا میخواد بفهمه
کوک و بغل کردم یکم باهم درد و دل کردیم و آروم شدیم که خوابمون برد
ــــــــــــــــــــــــــــــ
صبح
ا.ت: ساعت چنده
کوک: نه
ا.ت: یونی وای یونی از خواب بیدار نکردم مدرسش دیر شد
کوک: ولش کن
ا.ت: نه
کوک: خودم بلندش کردم رفت
ا.ت:..

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳)

پارت8فصل2کوک:میخوایم امروز بریم مسافرتا.ت: کجاکوک: جزیره ججو...

پارت9فصل2م: الان من از کجا بدونم که بچه تون کجاسا.ت:امروز مد...

پارت6فصل2یونی تو اتاق خودش بود منو کوک هم پیش هم بودیمکوک:عز...

پارت5فصل2رفتیم رسوندیمشون کوک: هی بچه ا.ت: ولش کنکوک: یعنی چ...

Part 15

ویوی کوک از اون روز به بعد تصمیم داشتم که ا. ت رو خونه تنها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط