سر شانه هاے خسته و افسرده امـ
 گرمی گرفت 
از شنل زرد آفتاب
 در صبح سرد دے

#فرخ_تمیمی
دیدگاه ها (۳)

دلگیری این جمعه‌ها را تنهایک فنجان چایِ عطری و یک تو که کنار...

گفتند چه سان است عشق تو؛تویی که پیکرت برف است وُاویی که چشمش...

به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یاراکه این دو فتنه بهم می زنن...

‌قصه زندگی من از آنجا شروع شد ڪه از " عادت ڪردن "فرار ڪردمـ...

گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهدجز گپ ریز ریز با مادرمهی من حرف بز...

خسته شدم از بس سر این مسئله بقیه مسخره ام کردن

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط