معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود

معتقد بودم همانندش در این دنیا نبود
برخلاف اعتقادم بود، بی همتا نبود

جز همان احساس خودبینی که هردو داشتیم
هیچ وجه اشتراکی در میان ما نبود

با وجود او برایم هیچکس زیبا نبود
با وجود اینکه او آنقدر هم زیبا نبود

بارها گفتم "بگو که فکر و ذکر تو کجاست؟"
گفت "پیش توست فکر و ذکر من" اما نبود

گفت "باور کن که من بعد از تو تنها میشوم"
اتفاقا در خیابان دیدمش تنها نبود..
دیدگاه ها (۱)

درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ ز...

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ...

My professor Part:52نامجون:عجایب زیادی درمورد این ماده وجود ...

ص ۶۷پدر بود و احترامش واجب از عاق پدر می ترسیدم  و تلاشم برا...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط