یک روز آرزو کردم زودتر بزرگ شوم

یک روز آرزو کردم زودتر بزرگ شوم
که کفش هایم پاشنه های بلند داشته باشد و دیگر جوراب های سفید تور دار و جوراب شلواری های عروسکی نپوشم، دلم می خواست بزرگ شوم
تا دستم به کابینت های بالای آشپزخانه برسد، بتوانم غذا درست کنم و وقتی از خیابان رد می شوم مادرم دستم را نگیرد ....
فکر می کردم بزرگ می شوم و دنیا سرزمین کوچکی ست پر از شادی و من موهایم را به باد می دهم ، رژ لب های مادرم را می زنم و عشق را تجربه می کنم !
همان عشقی که بین صفحات رمان ها و داستان ها می چرخید....!
حالا من بزرگ شده ام، تعدادی کفش پاشنه بلند دارم، هنوز دستم به کابینت های بالای اشپزخانه کمابیش نمی رسد اما یک أجاق گاز برای خودم دارم،
حالا من دست مادرم را می گیرم و او را از خیابان ها رد می کنم،
موهایم را به هر رنگی در می آورم و اشک هایم را به باد می دهم ....
عشق را تجربه کرده ام همانطور که خیانت، دروغ، زخم را تجربه کرده ام، حالا می دانم دنیا سرزمین بی انتهاییست... !
پر از آدم های عجیب ...
و بزرگ شدن بدترین آرزوی همه زندگی من بود
که بر خلاف تمام آرزوهایم به دستش آوردم ....!
دیدگاه ها (۶)

این خیلی ترسناکه که نزدیک ترینآدمای زندگیت میتونن خیلی سریع...

#شب_بخیل😴 😴 😴 😴

#شیراز_مسجد_نصیر_الملک

دست بردار از این فکر که تمام مدت «مزاحمی» !که شخص کنارت را ا...

#بازار_فرش_تبریز يك روز آرزو كردم .. زودتر بزرگ شوم، كه كفش...

یاد او

Does it hurt؟p⁵بابا حمایت کن دهنم سرویس شد 😭🫠_______________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط