... رفت

... رفت

اقاجون رفت. عطر شمعدانی ها کم رنگ شد. دیگر صدای نفس نفس زدنهای یک عزیز نمی آید. دیگر کسی شاهد لم دادنهای او ، روی تشک و بالشتک معروفش نیست. پدربزرگ برای خودش خانه ای خرید و برای همیشه زندگی اش را از ما جدا کرد. اما نمی دانم چرا در این هوای سرد، پالتو و کلاهش را فراموش کرده. زیرسیگاری، کفشهای اسپرت، چمدان مدارک و همه لباسهایش... از چهره اش همین چند قاب عکس جا مانده است و یک شناسنامه که صفحاتش با مهر «باطل شد» ورق می خورد.
دلم برات تنگ شده باباعلیم:(((
دیدگاه ها (۷)

... رفتپدربزرگ رفت. عطر شمعدانی ها کم رنگ شد. دیگر صدای نفس ...

پدربزرگ رفت. عطر شمعدانی ها کم رنگ شد. دیگر صدای نفس نفس زدن...

پدربزرگ رفت. عطر شمعدانی ها کم رنگ شد. دیگر صدای نفس نفس زدن...

♨️حزب‌الله لبنان: اخراج آمریکا از عراق، آغازی بر پایان حضور ...

♨️از اقدام نکردن در جریان اعتراضات ایران پشیمان نیستم خبرنگا...

♨️ترامپ وعده کنترل تورم داد ترامپ:🔹هزینه‌ها به‌شدت کاهش یافت...

♨️سخنگوی نیروهای مسلح یمن، یحیی السریع:🔹در ۲۴ ساعت گذشته، نی...

♨️ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، درباره ایران:🔹«تمام جهان...

♨️پوتین: ترور لاریجانی اشتباهی بزرگی بود🔹 ترور علی لاریجانی،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط