پیرمردی موبایلشو برد تعمیر کنه

پیرمردی موبایلشو برد تعمیر کنه
بعد از مدتی آقای تعمیرکار اومد و گفت:
پدر جان موبایلت سالمه
هیچ مشکلی نداره
پیرمرد با صدای غمگینی گفت:
پس چرا بچه هام بهم زنگ نمی زنن.


••••●❥
دیدگاه ها (۱)

یکی باید باشدکه وقتی نگاهش می کنینه اینکه غصه هایت یادت برود...

زیادی خوب بودن خوب نیستزیادی که خوب باشی دیده نمیشویمثل شیشه...

چه قدر دلم می خواستبه جای بافتن این شعرهاموی تو را می بافتم ...

همخونه اجباری.. پارت 53."ویو پارک دوین"هنوز خنده‌مون تموم نش...

پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط