پارت۱۶

پارت۱۶
بلافاصله بعد از رفتن پدر و مادر جی را تهیونگ رسید و در اتاق جی را رو زد
جی را:جیوو سون هی شمایید
که تهیونگ با دست گل بزرگی وارد اتاق شد
تهیونگ:سلام به قندعسلم
جی را:ته...تهیونگ
تهیونگ:بی معرفت میدونی چقدر از نبودت داغون شدم خیلی بدی
جی را:تهیونگ(با چشای اشکی)
تهیونگ:الهی قربون اون چشات بشم من
جی را:بغلم کن
تهیونگ:مگه میشه بغلت نکنم میدونی چقدر دلم برای خنده هات برای حرفات و برای اینکه بغلت کنم تنگ شده بود
جی را رو بغل کرد و سرش و نوازش میکرد
جی را:ولی شاید از طرفی هم خوب شد
تهیونگ:منظورت چیه اینکه همه مارو دغ دادی کجاش خوب شد
جی را:بابام..رفتار بابام خیلی باهام خوب شده
تهیونگ:اووو پس شاید از این طرف خوب باشه ولی الان تو چطوری میخوای دلتنگی منو برطرف کنی
جی را:با...(که شروع به بوسیدن تهیونگ کرد)
بعد از ۱۰ مین بس کرد و گفت
جی را:خوب شد
تهیونگ:قابل قبوله فعلا
جی را:از دست تو
تهیونگ:خوب خوب بیا اینم برای دختر خوشگل خودم
جی را:وای این چیه دیگه
تهیونگ:باز کن میفهمی
جی را وقتی در جعبه رو باز کرد با گردنبندی که شکل ماه بود و از جنس الماس بود نمایان شد با دیدنش چشاش برقی زد و گفت
جی را:تهیونگ این برای منه واقعا
تهیونگ:معلومه برای دختر کوچولوی خودمه
جی را محکم تهیونگ و بغل کرد و گفت
جی را:ممنونم عشق زندگیم
اونشب جی را و تهیونگ حسابی رفع دلتنگی کردن و خندیدن نزدیکای صبح جی را خوابش برد و تهیونگ هم روی صندلی خوابش برد
.................
دیدگاه ها (۱۰)

پارت۱۷ساعت ۹ و نیم صبح بود که تهیونگ از خواب بیدار شد و نگاه...

پارت۱۸جی را آماده شد که به سرکار بره از پله ها پایین میومد ک...

پارت۱۵تهیونگ کنار تخت جی را نشست و دوباره شروع به حرف زدن با...

پارت۱۴تهیونگ بعد از دیدن عشقش توی اون حالت نتونست اون آدم سا...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط