وقتی بعد چندسال روز تولدش میای

ᴊɪɴ
وقتی بعد چندسال روز تولدش میای.....‌‌‌......


همه.تولدت مبارک تولدت مبارک
خب حالا شمعارو فوت کن ۱ ، ۲......
؟. بدون من؟
همه نگاها به سمت اون فرد برگشت.........
توی ذهن همه چی می‌گذشت؟
من بگم؟
خب باشه میگم اون ا.ت بود دختر جین که بعد سالها اومده بود
و توی ذهن همه این می‌گذشت کع اون چرا اومده. اونکه گفت هیچوقت برنمیگرده
ولی بنظرتون اعضا از اومدن ا.ت ناراحت بودن؟
ولی اصلا چرا ا.ت رفته بود؟
الان میفهمید
فلش بک به پنج سال پیش
ا.ت جوون بود اونموقع فقط دوازده سال داشت
اما جین و ماریا[زن جین]
ازهم جدا شدن سر همه چی باهم اختلاف پیدا کرده بودن و این بقیه اعضای خانواده یعنی ا.ت و دوتا داداشاش[چه گیری به داداش دادم من😂]
رو خیلی اذیت می‌کرد دعواهای جین و ماریه تمومی نداشت صبح و شب دادو بیداد میکردن
هیچکس نمیدونس سرچی ‌و اینطوری شد جین و ماریا جدا شدن بعد یک ماه جین زن گرفت اون زن یه عوضی بود که جینو برای پولش میخواست
ا.ت متوجه‌ی قضیه شده‌بود ولی جین باور نمی‌کرد جین نسبت به ا.ت بی احساس شده بود فکرمیکرد مثل مامانش شده ا.ت شب و روز از زن دوم جین کتک های خیلی بدی می‌خورد ولی زن بزور کاورش می‌کرد ا.ت هم از ترس نمیتونست دیگه به کسی چیزی بگه دیگه یروز نتونست تحمل کنه و با جین دعوا کرد و از خونه رفت پیش مامانش و با ماریا رفتن نیویورک بعد سه سال فهمیدن ماریا مرده و ا.ت تنهاست اما هرکاری کردن نتونستن ا.ت پیدا کنن و ار زن دوم جین بگم
جین فهمید که چه عوضی ای بوده اما بعد دوسال چجوری؟
یونا[زن دومش]الکی گفت حاملست اما واقعا حامله بود اما از جین نه و جین اینو فهمید و طلاقش داد
زمان حال:
ا.ت . بدون من؟
همه از اومدن اون تعجب کرده بودن
کوک. عه ا.ت عمو چقدر بزرگ شدی
ا.ت عمو ۱۷ سالمه ها[خنده]
یونجون.ابجی ۵ سال گذشت؟
ا.ت . آره حتما براتون زود گذشته که متوجه نشدین😂
که یهو جین ا.ت با گریه بغل کرد
جین . ا.ت دخترم خودتی؟
ا.ت . نه روحه همزادم ا.تم فکر میکنین ا.ته
جیهوپ . 😂😂هنو از این کارات دست بر نداشتی
ا.ت . نچ
سوبین.ابجی یکم بزرگ شو
ا.ت . هرموقع تو عقلت رشد کرد منم بزرگ میشم
سوبین . ییاتااااتزنلو
ا.ت . حالا بیاین شمعارو فوت کنیم
جین.خب بریم
ا.ت . نه بیایم
جین. [تک خنده]
ا.ت . ۱ ، ۲ ،۳
هوووووووووووووووو
ویو جین
داشتیم میخندیدیم و خوش میگذروندیم که با صدای داد یکی بلند شدم
جین. ا.ت کجایی ا.تتتتت
ا.ت نبود یعنی همه چی خواب بود[وقتی املی کرمش میگیره]
همه جارو گشتم نبود رفتم تو حیاط که بچه ها رو دیدم دارن دنبال هم میدوئن و میخندن
جین.یا زهر ترک شدن
ا.ت . چرا
جین. قضیه رو گفت
ا.ت . نمیدونستم انقدر ترس از دست دادنمو دارین
]تیکه[
جین.یاااااا
ا.ت . خندید و رفت دنبال بقیه
و اینطوری باهم به شادی زندگی کردن


گند زدم💔
دیدگاه ها (۱۱)

#سناریووقتی سناریو خودشونو میخونننامجون.نمیدونستم انقدر دیگه...

#سناریووقتی روز تولدشون میگی حامله ای نامجون.م من باورم نمیش...

عشق هع مضخرف ترین چیزیه که رو زمین دیدممرگ نه میتونم بگم خوب...

#سناریو #درخواستی وقتی باهم دعوای شدید داشتین بعد قهر کردین ...

حساسیت من پارت ۵

Part 15

mafia lave. پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط