نتوان گفت که این قافله وا می‌ماند

نتوان گفت که این قافله وا می‌ماند
خسته و خفته از این خِیل جدا می‌ماند

این رَهی نیست که از خاطره‌اش یاد کنی
این سفر همرهِ تاریخ به جا می‌ماند

دانه و دام در این راه فراوان، اما
مرغِ دل سیر ز هر دام رها می‌ماند

می‌رسیم آخر و افسانه‌ی واماندنِ ما
همچو داغی به دلِ حادثه‌ها می‌ماند

بی‌صداتر ز سکوتیم ولی گاهِ خروش
نعره‌ی ماست که در گوشِ شما می‌ماند

بروید ای دلتان نیمه، که در شیوه‌ی ما
مرد با هرچه ستم، هرچه بلا، می‌ماند...
دیدگاه ها (۰)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

این سفر همرهِ تاریخ به جا می‌ماند

نتوان گفت که این قافله وا می ماند خسته و خفته از این خ...

‌نتوان گفت که این قافله وا‌می‌ماندخسته و خُفته از این خیل جد...

نتوان گفت که این قافله وا می‌ماندخسته و خفته از این خیل جدا ...

نتوان گفت كه اين #قافله وا‌مي‌ماندخسته و خُفته از اين خيل جد...

نتوان گفت که این قافله وا می ماندخسته و خفته ازاین خیل جدا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط