بچه همسایمون 6سالشه اومده بود خونمون...

بچه همسایمون 6سالشه اومده بود خونمون...

اومدم واسش قصه بگم بخوابه- گفتم: قصه ی

شنگول ومنگول بگم؟؟برگشته میگه : نه بیخیال

ازتجربیات عشقیت بگو!!!!!!یکی بگه ایناچین؟؟؟

ایناکین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

خودت رادر"آغوش"بگیر وبخواب...هیچکس آشفتگی أت راشانه نخواهد ز...

اینجا آنقدرشاعرانه دروغ می گویند،وآنقدر در دروغهایشان شاعرمی...

رفتم گل فروشی،گفتم:آقا این گلاطبیعیه؟؟؟؟یه دختربچه ی پنج سال...

:'(

رمان غریبه کوچولو

پارت¹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط