شاید

شاید
اگر صد بار
بر فقر شدی مکار
بر درد شدی پرده
خجر زدی بسیار
این بار
دگر با جان
لبیک زنم پیمان
با مکر نشاید زیست
بر مردم این سامان
دیدگاه ها (۳)

جار بزن رسوائیم را ای که رسوا تری از من گریه کن تنهائیم را ا...

بیصدا فریاد کشیدنبه مسیر درد رسیدنمزه ی خون و چشیدنشب ها رو ...

تا دلم رابی تو رازی میکنمبا خیالتعشقبازی میکنم.................

ویران شده ای درون آبادیِ خودزندان شده زنجیر به آزادیِ خودویر...

شرلوک*Sherlock part 27 (3)🌀✒️شرلوک جعبه‌ی فلزی را با دقت در ...

جرات داری...؟ p4 گفت:«امشب… فقط می‌خوام کنارم بشینی. همین. ...

افسانه یک ژنرال

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط