شاید

شاید
اگر صد بار
بر فقر شدی مکار
بر درد شدی پرده
خجر زدی بسیار
این بار
دگر با جان
لبیک زنم پیمان
با مکر نشاید زیست
بر مردم این سامان
دیدگاه ها (۳)

جار بزن رسوائیم را ای که رسوا تری از من گریه کن تنهائیم را ا...

بیصدا فریاد کشیدنبه مسیر درد رسیدنمزه ی خون و چشیدنشب ها رو ...

تا دلم رابی تو رازی میکنمبا خیالتعشقبازی میکنم.................

ویران شده ای درون آبادیِ خودزندان شده زنجیر به آزادیِ خودویر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ هر بار که این ج...

نگاه از زیر پرده .جونگکوک با شنیدن ریتم آهنگ سر تکون میداد ز...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁴تاریکی...اولین چیزی بود که احساس کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط