پارت ۵

پارت ۵
ویو ات
واییی نه دوباره نه داشتم کابوس میدیدم فکر کنم دوباره کابوسام برگشتن وایییی ، از اتاقم اومدم بیرون تا برم آب بخورم که تهیونگ جلوم ظاهر شد

تهیونگ: اینجا چیکار میکنی ؟

ات: اممم اومدم آب بخورم

تهیونگ: جالبه...منم تشنم شده بود

ات: تهیونگ...میتونم یه سوال بپرسم ؟

تهیونگ: اوهوم...میشنوم

ات: چرا رفتارت یهو باهام تغییر کرده...چ..چرا انقدر مهربون شدی ؟( مغلوم)

تهیونگ یه لبخند قشنگ زد و اومد سمت ات

تهیونگ: خ..خ..خب فکر کنم هنوز..زمانش نرسیده ولی به زودی میفهمی

ات: هومم باشه...شب بخیر ( خیلی کیوت)

تهیونگ: شبه توعم بخیر ( خنده)


ویو تهیونگ
کاش میدونستی چقدر عاشقتم...

۳:۰۰ دقیقه ظهر

ات از خواب بیدار شد و....
دیدگاه ها (۱۴)

......

پارت ۶ویو اتاز خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردمات: چیییییی...

پارت ۴ وکه یهو وقتی ات رسید دستشویی ، نشست رو زمین و دستاشو ...

پارت۳سوجین: اجوما اتاقه اتو بهش نشون بدهاجوما: حتما..سوجین ر...

پارت6ویو جونگکوککه یهو دیدم داره چشماشو باز میکنهجونگکوک: هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط