فصل ۲
فصل ۲
پارت ۹
روز بعد
ا/ت ویو
هنوز ذهنم درگیر شوگا بود که چرا وانمود کرد منو نمیشناسه؟
یعنی اگه میگفت منو میشناسه چیزی تغییر میکرد؟
دلم براش تنگ شده
یعنی برم سرکار
اخه من چه گوهی بخورم و....
امروز رو نرفتم سرکار و گفتم میخوام استراحت کنم اخه توی شرکت شوگا رو میدیدم
تا ظهر همش پا تلویزیون بودم و داشتم فیلم میدیدم
برا ناهار یه چیزی درست کردم و خوردم
دیگت داشت حوصلم سر میرفت بخاطر همین رفتم لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون
هنوز پام رو از خونه بیرون نذاشتم برگرشتم داخل
اخه اون اینجا چیکار میکنه
نگو که بومگیو دعوتش کرده خونمون
چیکار کنم
دیدم داره صدای در میاد
سریع رفتم داخل و رفتم تو اتاقم و توی کمد قایم شدم یه وقت منو نبینن
صدای حرف زدنشون از توی حال میومد
همون لحظه بومگیو منو صدا زد
سای کردم صدایی از خودم تولید نکنم تا نفهمه
اومد توی اتاقم و داشت دنبالم میگشت ولی وقتی دید نیستم رفت بیرون
از کمد اومدم بیرون و نشستم رو تختم که همون لحظه در باز شد و شوگا اومد تو
همون لحظه رفتم زیر پتو تا منو نبینه
صدای خندشو میومد
همون لحظه بومگیو اومد داخل و تا منو دید شروع کرد غر زدن
سرم پایین بود و هیچی نمیگفتم
همون لحظه شوگا زد به بومگیو
شوگا: بومگیو بس کن زنته اینجوری باهاش رفتار میکنی
سرم رو بردم بالا و زل زدم بهش
پس دلیل این رفتاراش این بود
فکر میکنه من زن بومگیو ام
خندیدم و دوباره سرم رو انداختم پایین
بومیگو: اون زنم نیست خواهرمه(بچه ها بومگیو خیلی وقت بود کره نبود و کانادا زندگی میکرد به همین دلیل نتونسته بود عروسی ا/ت بیاد و شوگا رو هم ندیده بود)
شوگا: خواهرته؟
بومگیو: اره این بچه هنوز سینگله. ا/ت از وقتی از شوهرش جدا شده دیگه به هیچ پسری نگاه نمیکنه اونو خیلی دوست داشت ولی اون ولش کرد. پسره عوضی
زدم به بومگیو
ا/ت: ساکت شو
بومگیو: چرا؟راستی میگم. تو با هیچکس تو رابطه نبودی اون مرده عوضی سعی کرد بهت نزدیک شه تو فقط برا نجات اون رفته بودی حالا همینجور با یه عکس مسخره فکر میکنه تو خیانت کردی؟ خیلی عوضیه
ا/ت: تقصیر منه خفه شو
بومگیو: چرا تو که با کسی نبودی اون بود که الکی قضاوتت کرد
ا/ت: حالا هرچی این قضیه مال سه سال پیشه خواهش میکنم الان نیارش وسط
بومگیو: ولی تو هنوز دوسش داری
ا/ت: امم... اره ولی اون منو نمیخواد حالا هم بس کن
همون لحظه ول کردم رفتم
تا شب بیرون بودم و شب هم نمیخواستم برم خونه بخاطر همین رفتم تو هتل موندم
....
ادامه توی پارت بعد....
پارت ۹
روز بعد
ا/ت ویو
هنوز ذهنم درگیر شوگا بود که چرا وانمود کرد منو نمیشناسه؟
یعنی اگه میگفت منو میشناسه چیزی تغییر میکرد؟
دلم براش تنگ شده
یعنی برم سرکار
اخه من چه گوهی بخورم و....
امروز رو نرفتم سرکار و گفتم میخوام استراحت کنم اخه توی شرکت شوگا رو میدیدم
تا ظهر همش پا تلویزیون بودم و داشتم فیلم میدیدم
برا ناهار یه چیزی درست کردم و خوردم
دیگت داشت حوصلم سر میرفت بخاطر همین رفتم لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون
هنوز پام رو از خونه بیرون نذاشتم برگرشتم داخل
اخه اون اینجا چیکار میکنه
نگو که بومگیو دعوتش کرده خونمون
چیکار کنم
دیدم داره صدای در میاد
سریع رفتم داخل و رفتم تو اتاقم و توی کمد قایم شدم یه وقت منو نبینن
صدای حرف زدنشون از توی حال میومد
همون لحظه بومگیو منو صدا زد
سای کردم صدایی از خودم تولید نکنم تا نفهمه
اومد توی اتاقم و داشت دنبالم میگشت ولی وقتی دید نیستم رفت بیرون
از کمد اومدم بیرون و نشستم رو تختم که همون لحظه در باز شد و شوگا اومد تو
همون لحظه رفتم زیر پتو تا منو نبینه
صدای خندشو میومد
همون لحظه بومگیو اومد داخل و تا منو دید شروع کرد غر زدن
سرم پایین بود و هیچی نمیگفتم
همون لحظه شوگا زد به بومگیو
شوگا: بومگیو بس کن زنته اینجوری باهاش رفتار میکنی
سرم رو بردم بالا و زل زدم بهش
پس دلیل این رفتاراش این بود
فکر میکنه من زن بومگیو ام
خندیدم و دوباره سرم رو انداختم پایین
بومیگو: اون زنم نیست خواهرمه(بچه ها بومگیو خیلی وقت بود کره نبود و کانادا زندگی میکرد به همین دلیل نتونسته بود عروسی ا/ت بیاد و شوگا رو هم ندیده بود)
شوگا: خواهرته؟
بومگیو: اره این بچه هنوز سینگله. ا/ت از وقتی از شوهرش جدا شده دیگه به هیچ پسری نگاه نمیکنه اونو خیلی دوست داشت ولی اون ولش کرد. پسره عوضی
زدم به بومگیو
ا/ت: ساکت شو
بومگیو: چرا؟راستی میگم. تو با هیچکس تو رابطه نبودی اون مرده عوضی سعی کرد بهت نزدیک شه تو فقط برا نجات اون رفته بودی حالا همینجور با یه عکس مسخره فکر میکنه تو خیانت کردی؟ خیلی عوضیه
ا/ت: تقصیر منه خفه شو
بومگیو: چرا تو که با کسی نبودی اون بود که الکی قضاوتت کرد
ا/ت: حالا هرچی این قضیه مال سه سال پیشه خواهش میکنم الان نیارش وسط
بومگیو: ولی تو هنوز دوسش داری
ا/ت: امم... اره ولی اون منو نمیخواد حالا هم بس کن
همون لحظه ول کردم رفتم
تا شب بیرون بودم و شب هم نمیخواستم برم خونه بخاطر همین رفتم تو هتل موندم
....
ادامه توی پارت بعد....
- ۶۸.۹k
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط