خب بچه ها من چون دیگهنمی تونم ادامه بدم خواستم که یه خلا

خب بچه ها من چون دیگهنمی تونم ادامه بدم خواستم که یه خلاصه بنویسم اگه تونستم به طور خلاشه تموم کنم


۲سال بعد
(توی این ۲سال دامیان فهمید که قدرت داره و الان می تونه به اختیار خودش نامرئی بشه و انیا هم الان ۱۶ ساله هست و قدرت جدید مثل کنترل ذهن البته که هنوز نمی تونه خوب کار کنه و به لوید و یور و یوری هم گفته توی ازمایش گاه بوده و می تونه ذهن بخونه ولی کنترل ذهن رو نگفته و انیابه خاطر ذهن خوان بودنش فهمیده که دامیان نامرئی میشه و تصمیم گرفته گه با هاش حرف بزنه ولی هنوز حرف نزده رابطه شون هم تغیری نکرده و الان دمیتروس کار پدرش انجام میده و هنوز در مود اینکه باباش می خواست جنگ کنه هیچی نمی دونه و زیر دست های داناوال هنوز دارن دارن کار های جنگ رو به صورت سرعت کم تر انجام میدن و ممکنه که جنگ بشه )
در اکادمی ادن
ویو نویسنده

بکی یکم بزرگ شده دیگه از دور با سدعت هزار نمیاد بپره رو انیا وای هنوز بغلش میکته و نوچه های دامیان هم با دامیان بهتر رفتار میکند ( راستی دامیان به کسی نگفته که قدرت داره )

انیا 《بهتر امروز با دامیل در مورد قدرت اش حرف بزنم》
(الا توی کلاس هستند و زنگ میشه)
انیا سریع وسایل اش رو جمع میکنه و میره پیش دامیل (دامیل تنها هست)
انیا : پسر دوم بعد از مدرسه پشت مدرسه بیا کار مهمی دارم
و رفت پیش بکی که هنوز داره وسیله جمع میکه
دامیل :《ها چه کار مهمی داره ولش کن میرم میفهمم》
دیدگاه ها (۲)

سلام بچه ها

پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو دامیل بعد از کتاب خونهدامیل...

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

عشق پنهان

عشقی حقیقی

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

spy x love

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط