p
p2.
(ویو تهیونگ)
امروز خیلی از دست یکی از همکارام عصبانی بودم بخاطر همین رفتم بار تا یکم اروم بشم
داشتم مشروب میخوردم که یه دختره اومد روی پاهام نشست و خودشو بهم میمالوند
منم که حسابی مست بودم دخترو برداشتمو بردم خونه
انقدر مست بودم که مقتی رسیدم خونه مستقیم با دختره رفتم تو اتاق
صبح از خواب بیدار شدم اومدم یه دختر کنارم دیدم بغلش کردم فکر کردم اته ولی اون دختر بوی اتو نمیداد
چشمامو باز کردم دیدم اون دختره ات نیست
فهمیدم منو اون دختره کاملا برهنه ایم یهو درد بدی توی سرم پیچیدو همچی یادم اومد
یه سیلی به دختره زدم که از خواب پرید دستشو گرفتمو از خونه پرتش کردم بیرون
یاد ات افتادم زدم زیر گریه رفتم لباسامو پوشیدم که برم دنبالش
وقتی رسیدم دم خونه ی مامان بابای ات در زدم و مامان ات درو باز کرد تا ته رو دید اخم کرد و گفت
'اینجا چیکار میکونی
-اومدم اتو ببرم
'یادت نیست باهاش چیکار کردی (بلند)
-چرا میدونم من پشیمونم میشه اتو ببینم
مامان ات یه نفس عمیق کشید
'توی اتاقه ولی اثلا حالش خوب نیست مواظب باش آسیب نبینه
تهیونگ از مامان ات خیلی تشکر کرد و به سمت اتاق ات دوید در زد ولی ات درو باز نکرد چند بار در زد ولی باز نکرد ته نگران شدو به سرعت وارد شد دید که ات اروم خوابیده رفت کنارش که رد اشکو روی صورتش دید لعنتی بر خودش فرستادو پیشونی اتو بوسید ات آروم چشمای مشکیشو باز کرد با دیدن ته سریع از جاش بلند شد و کنار رفت تهونگ رفت تا بغلش کنه ولی ات اونرو پس زد میخواست بره بیرون که تهیونگ از پشت بغلش کرد
+ولم کن (بغض)
-..........
بوس
(ویو تهیونگ)
امروز خیلی از دست یکی از همکارام عصبانی بودم بخاطر همین رفتم بار تا یکم اروم بشم
داشتم مشروب میخوردم که یه دختره اومد روی پاهام نشست و خودشو بهم میمالوند
منم که حسابی مست بودم دخترو برداشتمو بردم خونه
انقدر مست بودم که مقتی رسیدم خونه مستقیم با دختره رفتم تو اتاق
صبح از خواب بیدار شدم اومدم یه دختر کنارم دیدم بغلش کردم فکر کردم اته ولی اون دختر بوی اتو نمیداد
چشمامو باز کردم دیدم اون دختره ات نیست
فهمیدم منو اون دختره کاملا برهنه ایم یهو درد بدی توی سرم پیچیدو همچی یادم اومد
یه سیلی به دختره زدم که از خواب پرید دستشو گرفتمو از خونه پرتش کردم بیرون
یاد ات افتادم زدم زیر گریه رفتم لباسامو پوشیدم که برم دنبالش
وقتی رسیدم دم خونه ی مامان بابای ات در زدم و مامان ات درو باز کرد تا ته رو دید اخم کرد و گفت
'اینجا چیکار میکونی
-اومدم اتو ببرم
'یادت نیست باهاش چیکار کردی (بلند)
-چرا میدونم من پشیمونم میشه اتو ببینم
مامان ات یه نفس عمیق کشید
'توی اتاقه ولی اثلا حالش خوب نیست مواظب باش آسیب نبینه
تهیونگ از مامان ات خیلی تشکر کرد و به سمت اتاق ات دوید در زد ولی ات درو باز نکرد چند بار در زد ولی باز نکرد ته نگران شدو به سرعت وارد شد دید که ات اروم خوابیده رفت کنارش که رد اشکو روی صورتش دید لعنتی بر خودش فرستادو پیشونی اتو بوسید ات آروم چشمای مشکیشو باز کرد با دیدن ته سریع از جاش بلند شد و کنار رفت تهونگ رفت تا بغلش کنه ولی ات اونرو پس زد میخواست بره بیرون که تهیونگ از پشت بغلش کرد
+ولم کن (بغض)
-..........
بوس
- ۳۵۰
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط