𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟏
ـ رفتارای تو هم از نظر من مشکوکه...یعنی تو هم گرگینه ای؟!
این دیگه چه حرفیه..؟!
من...؟
گرگینه...؟
نه امکان نداره..
سریع کراواتشو ول کردم و به عقب هولش دادم..
ورا: منظورت چیه...من اصلا هم گرگینه نیستم!
من یه انسانم...انسان!
یه نیشخندی زد و دستاشو توی جیبش گذاشت:
ـ پس بیخودی به مردم شر ننداز..
چون اونا هم میتونن بهت سر بندازن
ببخشید..؟
ورا: من شر نمیندازم... مطمئنم!
جونگکوک: مطمئنی..؟!
مدرکی داری؟
چند ثانیه حرفی برای گفتن پیدا نکردم
بعد دوباره سریع گفتم:
ـ آره دارم...وقتی توی راهروی امنیتی بودم تو هم اونجا بودی حتی...حتی جلوی گوشم گفتی وقتی که از تاریکی میترسم چطوری میتونم غولی مثل تورو تو آب خفه کنم
یه اخم جدیای کرد
دیگه اون نیشخند رو لباش نبود..
جونگکوک: توهمی شدی..من چجوری وقتی دَرِ راهرو قفله بیام داخل؟
منم حس میکنم توهمی شدم ولی امکان نداره...
لمس شدن شکمم پس چی..
اونم توهمی بوده..؟
ولی من واقعا اون لمس رو حس کردم..
سرمو آروم انداختم پایین
اره درست میگه..
یه گرگینه به هیچ وجه نمیتونه وارد مدرسه بشه..
حتی وقتی خودشو به شکل انسان کرده باشه..
قطعا توی آزمایش اولیه همه چی لو میره..
(همون آزمایشی که وقتی ورا به مدرسه اومد داد بعد دستش سوخت نمیدونم چی چی..)
جونگکوک: وقتی دارم میگم به مردم شر میندازی منظورم همین بود..!
بعد راهشو گرفت رفت..
هوفی کشیدم..
زندگی توی مدرسه برام هر لحظه سخت و سخت میشه
اما من مطمئنم همین سختی فقط برای منه..
بقیه کارآموزا توی مدرسه کیف میکنن..
یه لبخند غمگینی که حال الانم زدم و راهی اتاقم شدم
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟏
ـ رفتارای تو هم از نظر من مشکوکه...یعنی تو هم گرگینه ای؟!
این دیگه چه حرفیه..؟!
من...؟
گرگینه...؟
نه امکان نداره..
سریع کراواتشو ول کردم و به عقب هولش دادم..
ورا: منظورت چیه...من اصلا هم گرگینه نیستم!
من یه انسانم...انسان!
یه نیشخندی زد و دستاشو توی جیبش گذاشت:
ـ پس بیخودی به مردم شر ننداز..
چون اونا هم میتونن بهت سر بندازن
ببخشید..؟
ورا: من شر نمیندازم... مطمئنم!
جونگکوک: مطمئنی..؟!
مدرکی داری؟
چند ثانیه حرفی برای گفتن پیدا نکردم
بعد دوباره سریع گفتم:
ـ آره دارم...وقتی توی راهروی امنیتی بودم تو هم اونجا بودی حتی...حتی جلوی گوشم گفتی وقتی که از تاریکی میترسم چطوری میتونم غولی مثل تورو تو آب خفه کنم
یه اخم جدیای کرد
دیگه اون نیشخند رو لباش نبود..
جونگکوک: توهمی شدی..من چجوری وقتی دَرِ راهرو قفله بیام داخل؟
منم حس میکنم توهمی شدم ولی امکان نداره...
لمس شدن شکمم پس چی..
اونم توهمی بوده..؟
ولی من واقعا اون لمس رو حس کردم..
سرمو آروم انداختم پایین
اره درست میگه..
یه گرگینه به هیچ وجه نمیتونه وارد مدرسه بشه..
حتی وقتی خودشو به شکل انسان کرده باشه..
قطعا توی آزمایش اولیه همه چی لو میره..
(همون آزمایشی که وقتی ورا به مدرسه اومد داد بعد دستش سوخت نمیدونم چی چی..)
جونگکوک: وقتی دارم میگم به مردم شر میندازی منظورم همین بود..!
بعد راهشو گرفت رفت..
هوفی کشیدم..
زندگی توی مدرسه برام هر لحظه سخت و سخت میشه
اما من مطمئنم همین سختی فقط برای منه..
بقیه کارآموزا توی مدرسه کیف میکنن..
یه لبخند غمگینی که حال الانم زدم و راهی اتاقم شدم
ادامه دارد...
- ۹۹۴
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط