پارت ۴

پارت ۴
کارن:
بعد از اون اتفاق و حرفایی که اماتا بهم زد دیگه اون تمرکز قبل رو نداشتم و کلاس اخرم همینجوری گذشت.کلاسام تموم شده بود و داشتم میرفتم به سمت خروجیِ دانشگاه که حرفاس اماتا برام تکرار شد:" موقع برگشت میام پیشت و با هرکی که اومده دنبالت حرف میزنم.دیگه هیچی جلودارم نیست".کلی استرس داشتم و وقتی رسیدم به مامانم که اومده بود دنبالم و اماتا که یکم اونور تر وایساده بود استرسم بیشتر شد.به محض رسیدن به مامانم وقتی داشتیم میرفتیم اماتا صدامون زد:
اماتا:خانم x.یه لحظه
مامانم وقتی برگشت و دید اماتاعه با عصبانیت گفت:
مامانم:تو اینجا چیکار میکنی؟ببینم با کارن حرف زدی؟
اماتا محکم ایستاد و گفت:
اماتا:اره خانم x با کارن حرف زدم.من دخترتونو میخوام.و امروز هم میخواستم باهاتون حرف بزنم و بگم من هرجور شده کارن رو بدست میارم.حتی‌ اگه شما مخالف باشید
مامانم:باشه.فردا بیا ببرش.البته اگه بتونی
دیدگاه ها (۲)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

💙دلم میخواد برگردم به اون روزایی که همه چی‌ رو باور می‌کردمب...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

✈️ چند روز بیشترپارت ۹ وقتی به مقصد رسیدن، لیا چند لحظه فقط ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.2جیمین:آه از دست تو کوک از دست تو....

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط