یک روز یک مرد به اسم تیرداد ازدواج می کنه و صاحب یک بچه ...

یک روز یک مرد به اسم تیرداد ازدواج می کنه و صاحب یک بچه میشه اسم اون بچه مرتضی است مرتضی از زمانی که به دنیا میاد عاشق ماشین و رانندگی میشه. تیرداد پدر مرتضی یک مکانیک ماشین بود. خیلی خیلی حرفه ای بود. مرتضی پیش باباش سرکار میرفت تا ۹ سالگی که تیرداد پولدار شده بود و مرتضی داخل ناز نعمت زندگی میکرد تا۱۸ سالگیش که باباش پیر شده بود ومرتضی پیش باباش کار میکرد تا اینکه سه دختر جلوی خونه پدری مرتضی یک باغ می خرن اونا داخل محل به همه می خندیدن ولی فقط یکیشون به مرتضی میخندیدن اسم ای سه دختر مریم نرگس و باران. نرگس خیلی مهربون بود اصلا کسی رو مسخره نمیکرد مریم باران همه رو مسخره میکرد‌. مریم هم همه رو مسخره می کرد‌. ولی مرتضی رو مسخره نمی کرد. انگار عاشق شده بود.
دیدگاه ها (۰)

شب جمعه تکپارتی

𝑝𝑎𝑟𝑡8اسم فیک:𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑚𝑒تهیونگ:ماریا میای با منو جونگ کوک بریم ب...

سناریو تک پارتی مایکی ~~~~~~در پارک مورد علاقه اش قدم می زد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط