#قاتل_افسانه_ای

#قاتل_افسانه_ای
#پارت_۲

( رئیس ) : نه نه آروم باشید ... عام بیاید معامله این سه تا رو میتونید بکشید اصن هر کاری میخواید باهاشون بکنید به جاش بزارید من برم . چطوره ؟

( جیمین ) : آ-... آقای لی لطفا کمکمون کنید .

( رئیس ) : خفه شو پسره ی زشت چاق . چرا باید به شما سه تا بچه ی کودن کمک کنم ؟

رئیس فرار کرد . نامجون به جین نگاه کرد که روی زمین افتاده بود ، نمیتونست تکون بخوره و حسرت تو چشماش بود .

جیمین اشک تو چشماش جمع شده بود . دلش میخواست گریه کنه ولی شرایطش نبود .

صورت جونگکوک دیگه داشت به سمت کبودی میرفت که تهیونگ سریع دستشو برداشت . جونگکوک روی زمین افتاد و شروع به سرفه کرد .

نامجون و یونگی هم تحت تاثیر حرفای جونگکوک قرار گرفتن .

یونگی ، جیمین رو کشید بالا .

یکی از زندانی ها جین رو ، روی زمین دید .

( زندانی ) : عیجان انقدر بزنمت اسمتم یادت بره سرباز بی عرضه .‌‌..

و به سمت جین دوید .

( جونگکوک / جیمین ) : نهههههههه .

که یهو ...

( نامجون ) : کافیه فقط نزدیکش شی تا از گوشت آویزونت کنم .

همه ی افراد اونجا از یونگی ، نامجون و تهیونگ میترسیدن پس اون زندانی هم سریع از اونجا فرار کرد . جین نمیتونست تکون بخوره .

تقریبا همه ی زندانی ها فرار کرده بودن و فقط یونگی ، نامجون و تهیونگ مونده بودن . یهو چانیون از راه رسید . اسلحه ای به سمت اون سه تا گرفت .

( چانیون ) : تکون نخورید .

متاسفانه تنها زندانی هایی که فرار نکردن نامجون ، یونگی و تهیونگ بودن .

( * روز بعد * )

جونگکوک وارد زندان شد که صدای دادی شنید .

( جونگکوک ) : ن-.... نه نه ولش کن لطفا .

فردی که داشت تهیونگ رو با شلاق میزد از کارش دست کشید .

( جونگکوک ) : لطفا بزار باهاش حرف بزنم .

اون فرد از اتاق رفت بیرون . جونگکوک به سمت تهیونگ رفت و دستاش رو باز کرد . ولی تهیونگ چاقویی رو که رو میز بود برداشت و به سمت گردن جونگکوک گرفت . جونگکوک دستاش رو بالا برد .

( جونگکوک ) : ص-...صبر کن کاری باهات ندارم ف-.... فقط میخوام حرف بزنم .

( تهیونگ ) : چرا برگشتی ؟ ( بم )

و چاقو رو کمی فشار داد .

( جونگکوک ) : آییی لطف-...ا و-...واقعا کاریت ندار-...م ..

تهیونگ کمی فکر کرد .

( جونگکوک ) : خواهش میکنم .

تهیونگ چاقو رو برداشت . جونگکوک یه نفس عمیق کشید .

( جونگکوک ) : ممنونم .

تهیونگ هیچی نگفت .

( جونگکوک ) : برات پاپوش دوختن مگه نه ؟ چون با دوستت تست خوانندگی دادین . ولی اون قبول نشد و بعد از دعوای طولانی ای با تو خودکشی کرد . اما بقیه میگن تو کشتیش .

( تهیونگ ) : تو ... اینا رو از کجا میدونی ؟؟

( جونگکوک ) : پروندت مشخص بود هیچکاری نکردی . پس من طرف تو ام .

( * پیش یونمین * )

جیمین به داخل زندان یونگی نگاه میکرد . کسی نبود و این عجیب بود . جیمین به داخل زندان رفت تا ببینه یونگی اونجاست یا نه ...

در رو باز کرد و وارد زندان شد . اما تا خواست ببینه کسی اونجا هست یا نه ‌.. یونگی بازوش رو دور گردن جیمین حلقه کرد و چاقویی رو ، رو به روی قلب اون گرفت .

( یونگی ) : تکون بخوری مردی . ( بم )

( جیمین ) : ی-...یونگی ... م-... من

جیمین زبونش بند اومده بود . یونگیم متوجه این اتفاق شد پس ...

( یونگی ) : بگو میشنوم . بگو دیگه .

( جیمین ) : ب-... باشه .... لطفا و-... ولم کن .... من ... ک-.... کاریت ... ندارم .... ق-...قسم ... میخورم ....

یونگی کمی فکر کرد . اگر جیمین میخواست بهش اسیب بزنه قطعا نمیومد تو تا ببینه اون تو زندانه یا نه اونم بدون سلاح .

جیمینو ول کرد . جیمین عقب عقب رفت تا به دیوار خورد . یونگی به سمت جیمین قدم برداشت .

( یونگی ) : اسمت پارک جیمین بود ؟

( جیمین ) : ب-...بله .

یونگی لبخند ملیحی زد و بعد دستش رو نوازش وار روی سر جیمین کشید .

( * پیش نامجین * )

End part ¤
حمایت نکنید میخورمتون 😝
دیدگاه ها (۴۱)

مامان بزرگم برای کارنامم برام اینو خریدهههه 😭😭😭😭اسمشو گداشتم...

#قاتل_افسانه_ای#پارت_۱Start ☆ ...

¤ نام : قاتل افسانه ای ¤ ژانر : جنایی ، درام ، اکشن¤ انتشار ...

فقط اونجا که اون رقصِ ممنوعه رو جلوی یونگی رفففف عرررررر#بی_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط