GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۱۲ ✦

روز بعد...

زنگ آخر به صدا درآمد.

بورا سریع وسایلش را جمع کرد.

امروز تمام مدت ذهنش درگیر حرف دیشب بود.

"فقط سه روز مونده..."

---

جیمین روی صندلی ولو شده بود.

جیمین : من نمیام.

یونگی : میای.

جیمین : نه.

یونگی : آره.

جیمین : نه.

یونگی : آره.

جیمین : باشه آره.

---

بورا : واقعاً چرا اینقدر زود تسلیم میشی؟

جیمین : چون می‌دونم آخرش قراره بیام.

---

جونگکوک وارد کلاس شد.

همه نگاهشان به او افتاد.

در دستش یک پوشه قدیمی بود.

بورا : اون چیه؟

جونگکوک : پرونده هان سوآ.

---

همه دور میز جمع شدند.

جونگکوک پوشه را باز کرد.

چند عکس قدیمی داخلش بود.

عکس‌های مدرسه.

عکس کلاس‌ها.

و عکس دانش‌آموزها.

---

بورا : این همون دختره...

جونگکوک : آره.

یونگی : این پرونده رو از کجا پیدا کردی؟

جونگکوک : آرشیو مدرسه.

جیمین : باز هم قرض گرفتی؟

جونگکوک : دقیقاً.

---

جونگکوک یکی از برگه‌ها را بیرون آورد.

جونگکوک : این قسمت مهمه.

بورا برگه را گرفت.

و شروع به خواندن کرد.

---

"هان سوآ، دانش‌آموز سال دوم."

"سه روز قبل از ناپدید شدن، چندین بار درباره صدای عجیبی در زیرزمین مدرسه گزارش داده است."

---

سکوت.

---

جیمین : صبر کن...

بورا : چی؟

جیمین : سه روز؟

یونگی : ...

جونگکوک : ...

---

بورا آرام سرش را بالا آورد.

بورا : دیشب روح گفت سه روز مونده.

---

هیچ‌کس چیزی نگفت.

چون همه به یک چیز فکر می‌کردند.

---

جیمین : امیدوارم منظورش سه روز تا تولدش بوده باشه.

یونگی : فکر نمی‌کنم.

---

جونگکوک پرونده را بست.

جونگکوک : باید امروز بریم.

بورا : امروز؟

جونگکوک : نمی‌خوام صبر کنیم.

---

جیمین : من می‌خوام صبر کنیم.

یونگی : کسی نظر تو رو نخواست.

جیمین : شماها خیلی ظالمین.

---

چند ساعت بعد...

چهار نفر دوباره جلوی ساختمان قدیمی ایستاده بودند.

هوا ابری بود.

و باد سردی می‌وزید.

---

بورا : آماده‌این؟

جیمین : نه.

یونگی : بریم.

---

آن‌ها وارد ساختمان شدند.

راهروها مثل همیشه خالی بودند.

اما این بار...

همه مستقیم به سمت زیرزمین رفتند.

---

درِ زیرزمین انتهای راهرو قرار داشت.

زنگ‌زده.

قدیمی.

و قفل شده.

---

بورا : همونجاست.

جونگکوک کلید را از جیبش بیرون آورد.

همان کلیدی که در جعبه پیدا کرده بودند.

---

جیمین : آخرین فرصت برای فرار.

یونگی : حرکت کن.

---

جونگکوک کلید را داخل قفل گذاشت.

تق...

---

صدای باز شدن قفل در فضا پیچید.

---

همه نفسشان را حبس کردند.

جونگکوک دستگیره را گرفت.

و آرام در را باز کرد.

قییییییژ...

---

تاریکی مطلق.

---

بورا چراغ قوه‌اش را روشن کرد.

نور روی پله‌های سنگی افتاد.

پله‌هایی که به عمق تاریکی می‌رفتند.

---

ناگهان صدایی از پایین شنیده شد.

صدای یک دختر.

خیلی آرام.

خیلی ضعیف.

"بالاخره اومدین..."

---

چهار نفر سر جایشان خشکشان زد.

---

جیمین : اونم ما رو می‌بینه؟!

---

و درست همان لحظه...

صدای بسته شدن درِ زیرزمین پشت سرشان آمد.

بوم!

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۴)

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۳ ✦ بوم! صدای ب...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۴ ✦ جیمین : من ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۱ ✦ دختر سفیدپو...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۰ ✦ صدای جیغ در...

Ghost Hunting Club Part 6 بورا با ترس به نوشته روی دیوار خیر...

Ghost Hunting Club Part 5 ✦✦✦ ساعت ۹:۵۷ شب | طبقه دوم ساختما...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۸ ✦ لبخند می‌زد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط