سکوت پیست
سکوت پیست
Part:¹
ساعت روی ۹ صبح بود که گوشی کوفتیم صداش بلد شد
+ اه کدوم خری این موقع صبح زنگ میزنه
بدون اینگه نگاه کنم کیه گوشیو جواب دادم و با صدای بلندی که توی گوشم پیچید دو متر پرت شدم بالا
جنی: سلام دوست قشنگم صبح توهم بخییییر(داد و جیغ)
+د آخه چته روانییی واسه چی غاره میزنی این موقع صبح
جنی:این موقع صبح دختر ساعت ۹ هاا،بی ذوق صگ خیر سرت امروز تولدته هاا زود باش پاشو و برو کاراتو بکن عصر لوکیشن ی کافه رو برات میفرستم بیا
+ آه راستی امروز تولدمه :) (بغض)
جنی:هی دختر امروز نبینم اشک بریزیاا پاشو که دیر میشه
+باشه میبینمت
و گوشی رو قطع کردم
کاملا یادم رفته بود امروز تولدمه
اما خب تولد من اون قدرا هم مهم نیست به هر حال قرار نیست امروز یکم که شده خوشحال باشه چون جناب راکسون نمیزاره
بلاخره از رخت خواب نازنینم دل کندم رفتم ی دوشی بگیرم
اوه اوه ساعت کی دوازده شدددد وایی نهه
سریع رفتم یذره صبحونه هم خوردم و دوباره دوییدم سمت اتاقم که آماده شم
ی آرایش کیوت کردم و ی دست لباس خوجل موجلم پوشیدم و از اتاق زدم بیرون
دستمو روی دستگیره در خروجی گذاشتم تا درو باز کنم که با صدایی متوقف شدم
راکسون:کجا به سلامتی(سردو خشک)
+چیزه بابا امروژ قراره با جنی و بقیه بریم بیرون ق..قول میدم دیر ن.نکنم با..ب.بابا
راکسون:باشه زود تر گورتو گم کن
با این حرفش سریع از خونه زدم بیرون
و باز هم مثل ی تیکه آشغال باهام برخورد شد...
Part:¹
ساعت روی ۹ صبح بود که گوشی کوفتیم صداش بلد شد
+ اه کدوم خری این موقع صبح زنگ میزنه
بدون اینگه نگاه کنم کیه گوشیو جواب دادم و با صدای بلندی که توی گوشم پیچید دو متر پرت شدم بالا
جنی: سلام دوست قشنگم صبح توهم بخییییر(داد و جیغ)
+د آخه چته روانییی واسه چی غاره میزنی این موقع صبح
جنی:این موقع صبح دختر ساعت ۹ هاا،بی ذوق صگ خیر سرت امروز تولدته هاا زود باش پاشو و برو کاراتو بکن عصر لوکیشن ی کافه رو برات میفرستم بیا
+ آه راستی امروز تولدمه :) (بغض)
جنی:هی دختر امروز نبینم اشک بریزیاا پاشو که دیر میشه
+باشه میبینمت
و گوشی رو قطع کردم
کاملا یادم رفته بود امروز تولدمه
اما خب تولد من اون قدرا هم مهم نیست به هر حال قرار نیست امروز یکم که شده خوشحال باشه چون جناب راکسون نمیزاره
بلاخره از رخت خواب نازنینم دل کندم رفتم ی دوشی بگیرم
اوه اوه ساعت کی دوازده شدددد وایی نهه
سریع رفتم یذره صبحونه هم خوردم و دوباره دوییدم سمت اتاقم که آماده شم
ی آرایش کیوت کردم و ی دست لباس خوجل موجلم پوشیدم و از اتاق زدم بیرون
دستمو روی دستگیره در خروجی گذاشتم تا درو باز کنم که با صدایی متوقف شدم
راکسون:کجا به سلامتی(سردو خشک)
+چیزه بابا امروژ قراره با جنی و بقیه بریم بیرون ق..قول میدم دیر ن.نکنم با..ب.بابا
راکسون:باشه زود تر گورتو گم کن
با این حرفش سریع از خونه زدم بیرون
و باز هم مثل ی تیکه آشغال باهام برخورد شد...
- ۶۵
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط