Part
Part2
چند دقیقه ای گذشته بود و مردی که انگار فروشندست اومد و بازوی دختر رو کشید و برد پیش اون دو مرد .
اون دنفر از فروشنده خداحافظی و همرا با دختر اونجارو ترک کردند .
سوار ماشین که شدن ،یکی از اون دونفر که قد بلند تری داشت سیگارش روشن کرد و یک پک ازش کشید ، بعد گفت
^اسمت چیه هوم؟
_ش..شیزوکا..ماتسوموتو شیزوکا
سوکتی حکم فرما شد تا زمانی که ماشین از حرکت ایستاد و پیاده شدند .
دختر به خونه ی شیک و نسبتا بزرگی رو به رو شد. با کشیده شدن دستش به خودش اومد و همراه اون دو مرد رفت داخل. توی خونه فرش ها و پرده های قرمز، و دیوار هایی که طرح چوب به رنگ قهوه ای بود. شیزوکا با قدم های اهسته پشت اون دونفر راه افتاده بود. از پله ها بالا رفتن و بایک در جوبی قهوه ای رنگ دو لنگه مواجه شدن . اونی که قد بلند تری داشت در زد و وارد شد به اشاره برگشت که دنبالش برن
توی اتاق یه بالکن بزرگ بود که رو به روش یه میز بود و فرش ساده قرمز رنگی که نوار های زرد رنگی داشت. بالکن با یه پرده حریر نازک پوشنده شده بود . یه تخت کنار دیوار و یه عسلی هم جفتش بود . کمد دیواری بزرگی هم رو به روی تخت بود و یه کتاب خونه بزرگ هم اون طرف کمد دیواری وجود داشت(من بیست جمله گفتم و از این بیست جمله بیستویکیش در مورد دکوراسیون خونه کوکو بود😂)
دخترک(دخترک سن خر یورگرگیرزمنو داره یجوری میگم انگار پنج شیش سالشه😑) در تعجب فرو رفته بود که یک اتاق این خونه دو سه برابر خونه خودشه .باشنیده شدن اسمش به خودش اومد:
^شیزوکا
_ب... بله
^ ایشون کسی هستن که قرار از این به بعد پیشش زندگی و کار کنی
ویوی شیزوکا:
با تموم شدن جملش نگاهی به شخص رو به روم کردم. مردی با چشم های کشیده و مشکی ، موهایی بلند سفید و لباسی عجیب وغریب به رنگ قرمز .
_خ..خخ خوش بختم اغا
علامت کوکو.@:
@بلاخره از شما دوتا یک کادو تولد خوب به من رسید ولی فکر کنم لکنت زبون داره . درست میگم خانم ؟
_نه اغا من زبونم سالمه فقط...فقط کمی هول شدم
@اووو که اینطور خب برو بیرون و به یه خدمت کارا مسن که پایینه بگو راهنماییت کنه
_چشم
از اتاق اومدم بیرون و رفتم پایین که به یه زن مسن برخوردم و گفتم:
_ببخشید من تازه واردم میشه راهنماییم کنی
+البته از این طرف ....راستی اسم شما چیه (در حال راه رفتن)
_ماتسوموتو شیزوکا
+خوشبختم شیزوکاچان من ماموتو سرخدمتت هستم الان با تو ما کلا سه خدمت کاریم .درسته که خونه بزرگی هست ولی ارباب از خونه شلوغ و پر از خدمت کار بدش میاد بنابر این تعداد خدمت کار ها کمه.
که جلوی یه در چوبی سفید وایساد . به در اشاره کرد و گفت :
+ اینجا اتاقته . لباس کارت داخل کمده عوض کن و بیا توی اشپز خونه تا بهت بگم....
-----------
ممنون که تا اینجا خوندید و همراهم بودی لطفا نظرات تون و اشکالات من رو بگید ....حالا بیا بغلم زود باش زود زود زود
چند دقیقه ای گذشته بود و مردی که انگار فروشندست اومد و بازوی دختر رو کشید و برد پیش اون دو مرد .
اون دنفر از فروشنده خداحافظی و همرا با دختر اونجارو ترک کردند .
سوار ماشین که شدن ،یکی از اون دونفر که قد بلند تری داشت سیگارش روشن کرد و یک پک ازش کشید ، بعد گفت
^اسمت چیه هوم؟
_ش..شیزوکا..ماتسوموتو شیزوکا
سوکتی حکم فرما شد تا زمانی که ماشین از حرکت ایستاد و پیاده شدند .
دختر به خونه ی شیک و نسبتا بزرگی رو به رو شد. با کشیده شدن دستش به خودش اومد و همراه اون دو مرد رفت داخل. توی خونه فرش ها و پرده های قرمز، و دیوار هایی که طرح چوب به رنگ قهوه ای بود. شیزوکا با قدم های اهسته پشت اون دونفر راه افتاده بود. از پله ها بالا رفتن و بایک در جوبی قهوه ای رنگ دو لنگه مواجه شدن . اونی که قد بلند تری داشت در زد و وارد شد به اشاره برگشت که دنبالش برن
توی اتاق یه بالکن بزرگ بود که رو به روش یه میز بود و فرش ساده قرمز رنگی که نوار های زرد رنگی داشت. بالکن با یه پرده حریر نازک پوشنده شده بود . یه تخت کنار دیوار و یه عسلی هم جفتش بود . کمد دیواری بزرگی هم رو به روی تخت بود و یه کتاب خونه بزرگ هم اون طرف کمد دیواری وجود داشت(من بیست جمله گفتم و از این بیست جمله بیستویکیش در مورد دکوراسیون خونه کوکو بود😂)
دخترک(دخترک سن خر یورگرگیرزمنو داره یجوری میگم انگار پنج شیش سالشه😑) در تعجب فرو رفته بود که یک اتاق این خونه دو سه برابر خونه خودشه .باشنیده شدن اسمش به خودش اومد:
^شیزوکا
_ب... بله
^ ایشون کسی هستن که قرار از این به بعد پیشش زندگی و کار کنی
ویوی شیزوکا:
با تموم شدن جملش نگاهی به شخص رو به روم کردم. مردی با چشم های کشیده و مشکی ، موهایی بلند سفید و لباسی عجیب وغریب به رنگ قرمز .
_خ..خخ خوش بختم اغا
علامت کوکو.@:
@بلاخره از شما دوتا یک کادو تولد خوب به من رسید ولی فکر کنم لکنت زبون داره . درست میگم خانم ؟
_نه اغا من زبونم سالمه فقط...فقط کمی هول شدم
@اووو که اینطور خب برو بیرون و به یه خدمت کارا مسن که پایینه بگو راهنماییت کنه
_چشم
از اتاق اومدم بیرون و رفتم پایین که به یه زن مسن برخوردم و گفتم:
_ببخشید من تازه واردم میشه راهنماییم کنی
+البته از این طرف ....راستی اسم شما چیه (در حال راه رفتن)
_ماتسوموتو شیزوکا
+خوشبختم شیزوکاچان من ماموتو سرخدمتت هستم الان با تو ما کلا سه خدمت کاریم .درسته که خونه بزرگی هست ولی ارباب از خونه شلوغ و پر از خدمت کار بدش میاد بنابر این تعداد خدمت کار ها کمه.
که جلوی یه در چوبی سفید وایساد . به در اشاره کرد و گفت :
+ اینجا اتاقته . لباس کارت داخل کمده عوض کن و بیا توی اشپز خونه تا بهت بگم....
-----------
ممنون که تا اینجا خوندید و همراهم بودی لطفا نظرات تون و اشکالات من رو بگید ....حالا بیا بغلم زود باش زود زود زود
- ۲.۱k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط