خب،عشق جان...

خب،عشق جان...
دل من هم میخواهد...
دست در دستانت و یا گاهی هم سرم را به بازُوانت در حالی که دلم از بودنت غش میرود تکیه دهم،و با تو کل شهر را قدم بزنم...
اما من همیشه پشتِ تو می‌آیم...
تا حتی عطرت سهم غریبه ای که پشت ما قدم میزند نشود...
دیدگاه ها (۱۱)

چشم آلوده کجا دیدن دلدارکجا؟دل سرگشته کجا وصف رخ یارکجا؟قصه ...

ای مادر چهار کشته عاشوراای مرثیه خوان ماتم تاسوعاهر جا که تو...

خدایا،امیدم را نا امید نکن...تا بتوانم سختی ها را تحمل کنم.....

#دلبرم تو را ساده دوست دارم...آسان‌ و بی هیاهو...تو را انداز...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

پارت ۶۴معامله نهایی« چرا واقعا داره انقدر عذاداری میکنه ؟ مط...

گربه های ولگرد پارت ۱ قسمت ۶

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۷●•_ویلیام جیمز موریارتی_- پرش...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو میکا_____ماشین از...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط