ر می‌کند خاک از حضورش ساغرش را

ر می‌کند خاک از حضورش ساغرش را
سرشار از گل می‌کند پا تا سرش را

آن روز حتی آفتاب روشنی بخش
حس می‌کند دستان سایه گسترش را

می‌آید و می‌آورد از سمت یثرب
همراه خود عطر دعای مادرش را

حظ می‌برد جان لحظه لحظه از حضورش
حس می‌کند دل لحظه لحظه محضرش را

می‌آید از راه – یک روز آخر
فرزند زهرا – فرزند حیدر – الله اکبر
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

رقص سایه‌ها | پارت دهم: «بازی با آتش در سکوت»میرا گردنبند را...

سناریو تهیونگ

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 17صبح روز بعد، تمرین نظامی در حی...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

مرد بی رحم

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

سناریو: ماه سرخ

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط