گاهی اوقات دلت از سن وسالت میگیرد....می خواهی کودک باشی,ک

گاهی اوقات دلت از سن وسالت میگیرد....می خواهی کودک باشی,کودکی که به هر بهانه ای به اغووش غمخوار خود پناه میبرد...واسوده اشک میریزد...بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی
دیدگاه ها (۲)

کسانی را که از خود می رنجانیم مثل ساعت هایی هستند که صبح دلس...

مادربزرگ می گفت دل هر ادمی دری داره...می گفت باید باز کنی در...

اونی که واقعا دوستت داشته باشه...شاید اذیتت کنه ولی عذابت نم...

عشقی که بایک نگاه اغاز شود,با شناخت سیت وسست تر می شود...اما...

روزگار...همبازی کودکان نشوچشم می گذاریلبخندی قایم می شود…گاه...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

پروانه جان

پارت ۶۴معامله نهایی« چرا واقعا داره انقدر عذاداری میکنه ؟ مط...

قلب من رو با این بی توجه‌ایت به درد نیار...گرمای دستای بزرگش...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁹شاید همین دردی که امروز تحمل می‌کنی، راه نجات...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

P13بعد کریسمس اولین روزش بود که به مدرسه و کمپانی میرفت،درطو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط