پشتِ پلک هایت را

پشتِ پلک هایت را
بوسیدم
پا به پای پاکی ها
ماندم
اما
قلبِ تو
نمی تپید

از من
دور بودی
و
من
شعری غمگین شدم
که هیچگاه
کسی
آن را ننوشت
و
نخواند.
دیدگاه ها (۱)

خواستم ننویسمتو پرواز را از حافظه ی همیشگی ی قناری قلبمپاک ک...

ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺸﻪ‌اﯼ ﺑﯽ‌ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻫﺎﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﻋﺎﺷ...

...... در بستر تنهاییهرتار مویم شعری می شودکه نبودنت را فریا...

کوچه سایه دو دلدادهدرپشت دیوارهای شرم از حرارت بوسه هاآتشی...

هی یویچیرو......تولدت مبارک.....:)))))ای عشق جاودان من....!ت...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط