مادرم یهبار بهم گفت میرید و میچرخید و آخرشم میرسید به

مادرم یه‌بار بهم گفت میرید و می‌چرخید و آخرشم می‌رسید به حرفای ما، منم رفتم و چرخیدم و آخرش فهمیدم دنیا رسم و قانون جدیدی پیدا نمیکنه، هرچی که هست همینطور بوده، از همون اول، هرچقدرم که زور میزنی یه‌جور دیگه نگاهش کنی و بفهمیش، بازم آخر سر میرسی به همون جمله‌های کوتاه و ساده‌ای که از قدیم می‌گفتن، ولی خب آدمیزاده دیگه، حتما باید به چشم ببینه تا باور کنه، غریبه شدن رفیق‌رو، پیر شدن عزیز رو، تموم نشدن آرزو یا کفایت نکردن خوشی‌رو، مادر راست می‌گفت، فرقی نداره با کدوم واژه بخونی یا از کدوم راه تجربه کنی، در آخر کار میبینی زندگی همون جمله‌های کوتاه و ساده‌ای بود که یه روزی دلت نمی‌خواست باور کنی

"سبیدو"

‎‌‌‌‌‎‌‌
دیدگاه ها (۱)

🍀 زن ها گاهیعاشقانه هایشان رادم می کنندو می شودهمان چای خوشر...

آبان هم رسید ...با کوله باری پر از باد و باران و برگ های نار...

شما خودتو بزار جای صهیونیست های شیطان پرست !اصلا روت می شد ب...

ساده بهتون بگم ؟! اینا اصلا دنبال منطق نیستن !!!اصلا تاکتیک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط