Part ⁶

Part ⁶




رفتیم پایین که سراسیمه مامانم اومد گفت
&کجا بودین


+هیچی اتاق من
&اتاق تو برای چی
+فقط از تهیونگ معذرت خواهی کردم ولی از تنفرم نسبت به اون کم نشده اینو مطمئن باش




سر میز



مامان رفت شام رو بیداره که تهیونگ با نگاهی معنا دار نگاهم کرد
بهش چشمک زدن یعنی همچی پیشبینی شدس اونم خیالش راحت شد





چند روز بعد


چند روز گذشت روز ها عین برگ و باد می گذشتن ما بیشتر عاشق می شدیم و نمی تونستیم نقش کسایی که از هم متنفرن بازی کنیم برامون سخت بود


&ببین من میرم خرید وای به حالت غذا رو بسوزونی
+مامان مگه بچه کوچیکم
&از لحاظ فیزیکی بزرگ شدی وگر نه آره هنوز بچه ای
+باشههه



وقتی مامان رفت داشتم غذا رو هم می زدم

-داشت غذا رو هم می زد رفتم از پشت بغلش کردم و موهاشو بو کشیدم
+دست مردونش دور کمرم حلقه شد موهامو بو کشید
+فکر کن مامان منو تو رو ببینه
-فوقش طلاق میگیریم ولی تو رو می دزدم با خودم
+ عه
-اره عزیزم

تهیونگ با یک حرکت انتحاری نیلسو رو از کمر گرفت و گذاشت رو اپن و لب هاشو سریع چسبوند به لباش

پنج مین بعد

~ داشتن همو می بوسیدن که صدای کلید در اومد
-تا صدای کلید اومد زود ازش جدا شدم و رفتم سر گاز مثلا دارم بهش یاد میدم
&نیلسو چرا رو اپنی ؟ تهیونگ چرا تو غذا درست می کنی؟
-والا من ترسیدم خراب کنه خودم اومد سر گاز
+منم اومدم بهش تیکه بندازم و اذیتش کنم

&آها

~ اون روز مامان نیلسو شک کرد که چرا کم تر باهم دعواشون میشه

-+ (نقش عمیق کشیدم) هوففف اخیش رفت





فردا صبح

&نیلسو نیلسو
+بله مامان ( با صدای خواب آلود )
&بعد صبحانه بیا کارت دارم
+باشه
دیدگاه ها (۱)

یه نکته دیگه عین قبل نیست که به شرطا اهمیت بدم زود پارت ها ر...

Part ⁷-خوب دیگه عزیزم بریم ؟+بریم (لبخند )+راستی که به مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط