تو را دوست داشتم

تو را دوست داشتم
چنان که گویی تو
آخرین عزیزان من
بر روی زمینی
و تو رنجم دادی
چنان که گویی من
آخرین دشمنان تو
بر روی زمینم...


غاده السمان
دیدگاه ها (۱)

ره‌آورد

از راه که می‌رسی انگارگله‌ای اسب وحشیدر دلم تاخت میکنند...رض...

منامروز روی تخت بیمارستان پیرزنی را دیدمپیرفرسودهبدون طراوتب...

مترو گرفت...قشنگ یادمه توی سالهای شصت در اینجور مواقع یه چیز...

تو را دوست داشتم ،چنان که گویی توآخرین عزیزان منبر روی زمینی...

و چنان رنجم دادی گویی اخرین دشمنت بر روی زمین بودم .

یه روزی با کسی آشنا میشی که این جمله رو با تمام وجود درک میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط