پارت دو

پارت دو

ات وارد اتاق شد و وقتی صحنه جلوش رو دید ظرف غذا با صدای بلندی روی زمین ریخت و غذا بخش شد ات شروع کرد به گریه کردن و همش آروم زمزمه میکرد:چطور تونستی اینکارو با من کنی،کوک که شک بدی بهش وارد شده بود همش به ات میگفت:بهت توضیح میدم وایسا ولی کو گوش شنوا ات با سرعت به سمت پله ها رفت دویید کوک هم سریه لباساشو مرتب کردو به دنبال ات رفت ات دیگه به بیرون برج رسیده بود و مثل دیوونه ها میدویید و گریه میکرد میخاست از خیابون رد شه که یهو صدا و نور یک کامیون رو نزدیک خودش دید و درد بدی توی بدنش پیچید و همه جا تاریک شد جونکوک که تازه بهش رسیده بود رفت تو شک الان عشق اولش تصادف کرده بود؟؟اره ولی باورش سخت بود کوک سریع زنگ زد اورژانس و بعد ۵ مین اونا اومدن و ات رو بردن بیمارستان جونکوکم دنبالشون رفت.....
ویو بیمارستان:
پاهاشو رو زمین مدام تکون میداد و ناخوناشو میجویید دکتر اومد و با یک قیافه پریشون گفت:متاسفم ایشون بخاطر ضربه ای که بهشون وارد شده بود از این دنیا رفتن
جونکوک بعد شنیدن این این حرف انگار دنیا رو سرش خراب شد افتاد رو زمین و گریه کرد مدام زمزمه میکرد:همش تقصیر منه....
دکتر رفت و ات که روش یک پارچه سفید بود رو آوردن.......
فلش بک به بعد فوت ات:
از اون روز به بعد دیگه کوک اون آدم سابق نشد همش گریه میکرد و اشک می‌ریخت و مثل اینکه بعد مدت ها برای آخرین بار مردم اونو روی بلند ترین برج سئول دیدنش
درست حدس زدید اون خودکشی کرد و شاید الان اون دوتا توی اون دنیا باهم زندگی خوشی داشته باشن کی میدونه؟؟.... پایان💔🖤
میخام بگم بعضی وقت ها واسه ی پشیمون شدن و جبران کردن دیره شاید دیگه اون آدم وجود نداشته باشه!!
دیدگاه ها (۰)

دوپارتی از جونگین:پارت اولویو نویسنده:جونگین و ات باهم ۳ سال...

پارت دوم:از خونه زد بیرون و رسید به بلند ترین برج سئول بلند ...

تکپارتی از اونجایی که هیچکدومتون هیچ کامنتی نمیزارین و درخوا...

پروفم از اولی تبدیل به دومی شد😁😉😄(ورق بزن)

هشت ماه و نیم گذشته بود. شکم ات حالا بزرگ و سنگین شده بود، م...

چشماش افتاد به اونجا. همیشه ازش می‌ترسید. ولی این بار می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط