طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پ

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت ۲۸

جلسه که شروع شد، همه دور میز نشسته بودن.

مدیر پروژه داشت درباره‌ی فوتوشوت بزرگ بعدی صحبت می‌کرد.

ـ این بار قراره روی جزئیات خیلی تمرکز کنیم. لباس‌ها، عکس‌ها و فضای کلی باید یه داستان داشته باشن.

من سریع شروع کردم یادداشت برداشتن.

تهیونگ کنارم نشسته بود و گاهی نگاهی به نوشته‌هام می‌انداخت.

مدیر ادامه داد:

ـ برای این پروژه، می‌خوایم یه حس متفاوت نشون بدیم. چیزی که فقط یه عکس نباشه.

یه ایده ناگهانی به ذهنم رسید.

آروم دستمو بالا بردم.

ـ می‌تونم یه پیشنهاد بدم؟

همه نگام کردن.

ـ به جای اینکه فقط روی لباس تمرکز کنیم، بهتره هر لباس یه شخصیت داشته باشه. انگار هر عکس یه تکه از یه داستانه،
مثلا هرکی با وایبی که دارن براشون لباس طراحی شه

چند ثانیه سکوت شد.

بعد مدیر لبخند زد.

ـ دقیقاً چیزی که می‌خواستیم.

تهیونگ آروم زیر لب گفت:

ـ می‌دونستم.

برگشتم سمتش.

ـ چی؟

ـ اینکه یه ایده‌ی خاص میدی.

ـ از کجا می‌دونستی؟

ـ چون اولین روزی که دیدمت، به جای اینکه فقط لباس رو ببینی، درباره‌ی حسش حرف زدی.

یه لحظه چیزی نگفتم.

چون راست می‌گفت.

برای من لباس فقط پارچه نبود...

یه جور حرف زدن بود.

بعد از جلسه، همه بیرون رفتن.

 هنوز داشتم یادداشت‌هامو مرتب می‌کردم که تهیونگ گفت:

ـ یه چیزی بپرسم؟

ـ بپرس.

ـ تو همیشه اینقدر برای کارت وقت می‌ذاری؟

خندیدم.

ـ آره.

ـ حتی وقتی خسته‌ای؟

ـ مخصوصاً وقتی خسته‌ام.

با تعجب نگام کرد.

ـ چرا؟

دفترمو بستم.

ـ چون وقتی یه نفر لباس منو می‌پوشه، می‌خوام حس کنه چیزی که پوشیده فقط یه لباس نیست.

چند لحظه ساکت موند.

بعد آروم گفت:

ـ فکر کنم واسه همینه که موفق شدی.

لبخند زدم.

ـ هنوز راه زیادی مونده.

ـ ولی من مطمئنم می‌رسی.

این بار...

حرفش فقط یه تعریف ساده نبود.

انگار واقعاً باور داشت.
دیدگاه ها (۰)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط