انتقام خونین

انتقام خونین
پارت۱۵
جیمین:......من دوست دارم
رومینا:ها(تعجب)
یونگی:تو غلط کردی اون عشق منه اونو دوست داری
جیمین:نه اون عشق منه
این دو وقتی داشتن سر یک دختر بحث می کردند بی دقت به بقیه که از تعجب نزدیک بود چشاشون در بی آید هردو دست رو مینا را گرفتند و نازنین گفت
نازنین :نه اون دوست منههههه
کوک:عزیزم هیس
نازنین:(باسر گفت اوکی)
رومینا:ای دستم(هردو دستشو ول کردن)شما دارید چی میگید؟؟؟
یونگی:اصلا برای هر دوتامون
رومینا:مگه من اشیا هستم مال اون مال تو من برای خودمم
جیهوپ:به ولا من گیج شدم(در گوش وی)
وی:منم(در گوش جیهوپ)
جیمین:مگه مارو دوست نداری
یونگی :درسته من دیگه نمی خوام برادر ناتنیت باشم
رومینا:من باید فکر کنم وشما باید یک اعتراف درست حسابی بکنید بهم (چه پررو😒)
نازنین:اوووو اینجا یکی پیدا شد که دوتا پس برای خودش تور کرده
کوک:بعد به من میگه دست به نامزدم نزنم😒
ارام:اهمم... اهمممممم....اه.
رومینا:اها خب بزارید بگم اومدم ایشون رو بدم به خواهرشون
نازنین:ولی چقدر چهره‌ای ارام برام آشناست
رومینا:نازی دوست بچگیامونو یادت میاد اسمش......(درحال فکر کردن) اه یادم نمیاد
آرام:اسمش هلیاس
(شخصیت جدید هلیا:دوست بچگی رومینا و نازنین که میشه گفت دختر خاله ی رومینا و یک سال از رومینا کوچیکه تره رشتش هنره نقاشی می‌کشه )
نازنین:جدیییی(خوشحال)
رومینا:اره و من فردا می خوام هلیا رو بدزدم
کوک:کار خوبی نیست
رومینا:نه که تو با نازنین کار خوبی کردی
نازنین:اعععععععع
رومینا:باش
جیمین:من بهت درست و حسابی اعتراف می کنم و امیدوارم جواب رد نشنوم
یونگی:منم
رومینا:خب حالا
جیهوپ:من دستشویی دارم
رومینا:می خوای ببرمت گزارش نده برو
جیهوپ:باش😒
وی :من خسته شدم
کوک:بریم استخر؟؟؟؟
رومینا:ها نه نه من بدم میادددد
یونگی:منم بدم میاد🤝
کوک:چون تو گربه ای
رومینا:با داداش من درست صحبت کن خرگوش
یونگی:من گفتم دادا.....
رومینا:باشه باشه گفتی داداشم نیستی ولی الان هستی تا اون موقع
نازنین:اره بریم
رومینا:به قرآن تخت جمشید لباس من باز باشه هاااااایعنی من ........(سانسور).....کسی که بهم لباس بده رو.......‌‌(سانسور)
نازنین:باشه باشه
جیهوپ:منم آمدم بریم استخر
رومینا:داریم میریم
@تو هنوز خوب نشدی
رومینا:حواسم هست قرار نیست که کار خاصی انجام بدیم
جیمین: اره
فلش بک به لباس عوض کردن دخترا (مال دخترا و پسرا جداست)
نازنین:رومینا!!
رومینا:هوم؟؟
نازنین:بنظرم سخته که بخوای هم با جیمین باشی هم یونگی
رومینا:نمی دونم بهش فکر نکرده بودم
نازنین:ولش کن حالا بیا لباس هامون بپوشیم
رومینا:اوهوم
این دوتا دختر لباس هاشونو پوشیدن
فلش بک به تعویض لباس پسرا
کوک:یونگی چرا احساس می کنم رو مینا از بدش میاد؟؟؟
یونگی:فک کنم چون دوستش رو ازش گرفتی
جیهوپ:ولی رومینا باید به این موضوع عادت کنه
کوک:اره ولی اگه یک وقت بلایی سرم بیاره چی؟؟؟
وی:آخه احمق اون با کسی که دوستش دوسش داره این کارو نمی کنه(ارو م زد تو سرش)
کوک:اره راست میگی
آرام:بچه ها بریم دخترا فک کنم منتظرن
جهود:اره بریم
(لباس دخترا رو می‌زارم)
(پسرا هم فقط به شورتک بلند پوشیده بودن تا زانو هاشون یا بالا یا زانو هاشون)
دخترا زود تر از پسرا رفته بودن
@به به سلام(آنجلو نمی خواست شنا کنه برای همین لباس عوض نکرده بود و همون جابود )
رومینا: تازه سلام😑
نازنین:من شنا بلدم
رومینا:منم کم وبیش بلدم بیاپسرارو.........
سعی کردم براتون طولانی بنویسم گردنم درد گرفته و اصلا دستم درد نگرفته من برعکس بقیه رمان نویس هام😁😁
الان عکس لباس هاشو نو می‌زارم🙂
دیدگاه ها (۰)

انتقام خونین پارت ۱۴به دلیل کمبود عکس😁اسلاید دومرنگ زردش برا...

عرررر جونگ کوکاصکی؟؟؟ اول بازنشر کن بعد اصکی برو!!!🤗وگرنه گز...

عررر جیمینمممممم🛐🛐🛐🛐💜من اب شدم😍🎀اصکی؟؟؟اول بازنشر کن بعد اصک...

انتقام خونینپارت۸بیفته که...................یونگی براید استا...

انتقام خونینپارت۱۱رومینا:دکتر گفت که پنجپنجاه پنجاه هست من ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط