رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب..

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...
آب در حوض نبود.
ماهیان می گفتند: « هیچ تقصیر درختان نیست. ظهر دم کرده ی تابستان بود، پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد که برد.
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت، عکس آن میخک قرمز در آب، که اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد، چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ، خدا را دیدی، همت کن و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.»
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.

✍سهراب سپهری



🍃🌸
#خاص
دیدگاه ها (۶)

عمرا اگه باورتون بشه که اینا کیک هستن🍰حتما تا آخر ببینید!!!👌...

بر شانه‌ی مریم سبدی پر ز انار است مریم چه قدر سبز چه اندازه ...

مادر بزرگ می گفت حرف سرد، مِهر گرم رو از بین می بره!راست می ...

#عکس_نوشته💙

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط