نجمه زارع :

نجمه زارع :
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید
من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید
باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم
پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید
آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!
مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید
دیدگاه ها (۳)

پشتـــ دیـــــــوار همین کــــــــوچه به دارم بزنیـــــــــد...

پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و هوارم ...

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... ...

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... ...

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ......

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... ...

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ......

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... ...

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... ...

پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و ... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط