خلاصه رفت علی و دوباره زینب ماند

خلاصه رفت علی و دوباره زینب ماند
به آسمان حسینش ستاره زینب ماند

گذشت آن شب تدفین گذشت آن جا که
به اشکهای حسن در نظاره زینب ماند

یتیم شد حسن و شد غریب تر ، اما
برای تشت و غم بی شماره زینب ماند

اگرچه فاطمه رفت و اگرچه حیدر رفت
برای بوسه به رگ های پاره زینب ماند

نشست شمر و میامد دوان دوان خواهر
همین که کرد برادر اشاره زینب ماند

گرفت شعله به دامان دختری تنها
بدون یافتن راه چاره زینب ماند

علی کجاست ببیند که یکه و تنها
میان حمله ی چندین سواره زینب ماند

تنی به زیر قدمهای این و آن چون رفت
کنار دختر بی گوشواره زینب ماند

تمام دلخوشی زینبش سر نیزه
خلاصه رفت حسین و دوباره زینب ماند
دیدگاه ها (۳)

در بهترین مکان متولد شد. (کعبه) در بهترین روز متولد شد. (جم...

نوشته پشت کتاب جرج جرداق، نویسنده مسیحی: O'Ali, If I say yo...

ﻣﻦ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ، ﻋﯿﺴﯽ ﺍﮔﺮ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻭ ﺑ...

می اندیشم که خم و راست شدن "ادیسون" در آزمایشگاهش وقتی که می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط