چه دردی بدتر از آن که بخواهی و نخواهد او

چه دردی بدتر از آن که بخواهی و نخواهد او
تو تا پیری کنی یادش ولی اصلا نداند او..
| مسلم رحیمی |
دیدگاه ها (۳)

بی قرارم مثل آن روزی که دلتنگ شبش بودخواب دیدم بوسه ای هستم ...

گر دَهم جان به وفایش، نپسندد هرگزآه از آن شوخِ جفا پیشه‌ی دش...

بعد از هزار مرتبه خواهش، دم وداعچیزی نداشتم که بگویم...گریست...

از گُلِ سرخ رسته‌ای، نرگسِ دسته بسته‌ای نرخِ شکر شکسته‌ای، پ...

چه دَردی بدتر از این‌ ك بِخواهی و نخواهد اوتو تا پیری کنی یا...

خانه ام در انتظار مهدی زهرا است و اگر بر تو ببندد همه ره ها ...

حرف‌هایی که برای تو تبدیل به تروما شد رو اون اصلا یادش نمیاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط