#دوست_خدا_باشیم

#دوست_خدا_باشیم

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد.
روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت:
بیا این کفشا رو بپوش.
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت:
شما خدایید؟

پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان. پسرک گفت:
پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم.


❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤
دیدگاه ها (۷۲)

بیدار شو!زندگی را تو بسازنه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف...

امروز همچی فوق العاده است یک روز خیلی خاصیک حال خیلی خوب و ...

ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩﯾﮑﯽ ﻗﻮ...

کوسن #هنریممنون میشم به کانال من که مجموعه ای از کارای هنری,...

چی‌هیونگ دست به سینه شد و پف بلندی کشید که باعث بالا رفتن مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط