خب بریم سراغ خلاصه ی داستان
خب بریم سراغ خلاصه ی داستان
....؟.....................
خب داستان از این قراره که برادرای چویا نمیدونن که چویا تحت تعقیبه و نمیدونن که هر روز داره از دست چند نفر فرار میکنه بعد مدرسه
چویا یه امگای خون طلاییه برای همین برای یه ازمایشگاهی خیلی مهمه
از اون سمت دازای تنها کسیه که میدونه چویا یه امگای خون طلاییه چون وقتی که درحالت گربه بودو بزور از دست اونا فرار کرده بودو کلی خونی مونی بود و وقتی دازای اونو گرفت و برد خونش........
حالا بریم سراغ رابطه ی خانوادگی این دوتا
چویا :
عاشق برادراشه
برادراش خیلی باهاش خوبن
همیشه مراقبشن چون اون پدر مادرشونو ندیده
دازای :
رابطش با برادرش عالیه
از پدر و مادرش متنفره و از دستشون فرار کرده و برادرش هم همینطور
عاشق برادرشه
....؟.....................
خب داستان از این قراره که برادرای چویا نمیدونن که چویا تحت تعقیبه و نمیدونن که هر روز داره از دست چند نفر فرار میکنه بعد مدرسه
چویا یه امگای خون طلاییه برای همین برای یه ازمایشگاهی خیلی مهمه
از اون سمت دازای تنها کسیه که میدونه چویا یه امگای خون طلاییه چون وقتی که درحالت گربه بودو بزور از دست اونا فرار کرده بودو کلی خونی مونی بود و وقتی دازای اونو گرفت و برد خونش........
حالا بریم سراغ رابطه ی خانوادگی این دوتا
چویا :
عاشق برادراشه
برادراش خیلی باهاش خوبن
همیشه مراقبشن چون اون پدر مادرشونو ندیده
دازای :
رابطش با برادرش عالیه
از پدر و مادرش متنفره و از دستشون فرار کرده و برادرش هم همینطور
عاشق برادرشه
- ۱۵۸
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط