منو ببوس

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { ۶ }

_منو ببوس...
+چی؟
_زودباش
آهیون روی پنجه ایستاد و گونه تهیونگ رو بوسید.
_اه نه اینجوری (عصبی)
+پس چ...
تهیونگ دستش رو روی گردن آهیون گذاشت و لب هاش رو میبوسید و مک میزد. به بوسه طولانی و خشن. آهیون دیگه نفس کم اورده بود که یه نیشگون از بازوی تهیونگ گرفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی وقته تو فکر اینم که به آهیون اعتراف کنم دختر مهربون و خوشگلیه و خیلی تایپمه...باورم نمیشد توی همچنین مهمونی ببینمش اخه چند بار خودم بهش پیشنهاد دادم ولی گفت اهل این چیزا نیست. خواستم برم سمتش که...اون پسره که تو کافه بود بوسیدش. دیگه طاقت دیدنش رو نداشتم و رفتم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
_اومم....آخ دردم گرفت!
+حقته اخه مرتیکه قرار بود یه بازیگری ساده باشه نه اینکه باهام لب بگیریییی اصلا من به تو اجازه ندادم اصلا....
_(تهیونگ پوکر داشت غر زدن های آهیون رو تماشا میکرد😂)
+انقدر ریلکس نباش اعصاب خورد کنه!
_دوست داشتم دوست دخترم رو بوس کنم به تو هم ربطی نداره (جدی)
+جنابعالی خیلی باورت شده دوست دخترتم
_اصلا دوست نداشتم نمره ریاضیت رو یادآوری کنم
+لعنتی اصلا خودتو نمره به جهنم
_هوی من معلمتما هی هیچی نمیگم میزارم هرچی از دهنت درمیاد بگی
+دوست داشتم سر دوست پسرم غر بزنم به تو هم ربطی نداره (ادای تهیونگ رو در میاره)
چند ثانیه گذشت ولی تهیونگ نتونست جلوی خندش رو بگیره
_😂
+😒
؛ تهیونگ پسرم
_مامان؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۱۵ لایک _ ۱۵ کامنت
.
.
.
#فیک #تهیونگ #رمان
دیدگاه ها (۲۵)

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 7 }واقعا برات متاسفم من مادرت...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { ۸ }تهیونگ و مامانش رو مبل نشس...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 5 } ٠ باید برای یه مهمونی پار...

{ 𝐁𝐨𝐨𝐤 𝐨𝐟 𝐋𝐢𝐟𝐞 } { 4 } یهو ماسک صورتم رو کشید پ...

ما نمیتونیم عاشق هم باشیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط