درخواستی از جیهوپ

درخواستی از جیهوپ

p2
جیهوپ: اها بس حامله ای

ات: اره

جیهوپ: چرا انقدر بدت میاد

ات: من بدم نمیاد فقط حوصله ندارم
۹ ماه باید توی شکمم نگهش دارم که کلی دردسر داره بعد بزرگ بشه یه دردسر دیگه داره
تازه ما دیگه نمیتونیم مثل قبل باشیم

جیهوپ: اره همه ی اینا درسته ولی خوبی های خودشم داره

ات :من این خوبی هارو نمیخوام

جیهوپ: خب میخوای چیکار کنی

ات: سقطش کنم

جیهوپ شوکه شد و سفت و محکم گفت

جیهوپ: ات دیگه این و ازت نشنوم فهمیدی

و از اتاق رفت بیرون

ویو ات

بیا نگاه کن هنوز هیچی نشده رفتارش عوض شد
ها وایستا میتونم بهش و بگم که خودش اتفاقی سقط شد اره همینه

ویو جیهوپ

باورم نمیشه که ات به همچین چیزی فکر میکنه آخه سقط
نه من نمیزارم

ات فردا صبح که بیدار شد دید جیهوپ خونست

ات: سلام چرا خونه ای

جیهوپ: بخاطر تو

ات:بخاطر من یا این(شکمش و نشون داد)

جیهوپ: ااااام هردو تون

ات: اسن جیهوپ من برات مهمم
سالگرد ازدواجمون هرکاری کردم تو چسبیدی به کارت حالا بخاطر این بچه موندی خونه بعد یجوری جلوه میدی که انگار نگران منی

جیهوپ: ات چرا انقدر حساسی اون بچه بچه ی توهم هست

ات: نمیخوام باشه(با بقض)

و ات رفت تو اتاق
و شروع به گریه کردن کرد
و میگفت

ات:چرا زندگی من باید اینطوری باشه

و جیهوپ صدای ات شنید و گفت

جیهوپ: ات من سر این بچه حساسم پس کاری نکن که مجبور به یه کاری بشم که اصلا دوست ندارم

ات: مجبور شو ببینم میخوای چیکار کنی

جیهوپ اهمیت نداد و از اتاق رفت بیرون

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

وقتی با هم دعوا میکنید...pآخر ...

درخواستی از جیهوپات: من ات هستم و ۴سال هست که با جیهوپ ازدوا...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط